Saudi crown prince calls off visit to Paris for fear of popular uprising

 

 

Saudi Crown Prince Mohammed bin Salman cancelled his upcoming visit to Paris after activists in his country called for wide public protest rallies in coming days.



The Arabic-language Arabi 21 news website quoted a Saudi source as stating that Bin Salman was due to visit Paris to meet with President Emanuel Macron but repeated demands for holding protest rallies in Saudi Arabia by the 'September 15 Movement' postponed the trip to an unspecified period of time. 

According to the report, the Saudi people were due to hold protest rallies on Friday (September 15) but they changed decision after the security officials' intensified presence turned the country into a military base. 

Also, tens of legal activists in Paris this week held a protest rally against the Saudi crown prince's visit, blasting the government in Riyadh for its human rights violations. 

Meantime, bin Salman's order to suppress the opponents and rival princes who are obstacle to his succession to power is seen as another major factor contributing to rising tensions in the Saudi society. 

In relevant remarks earlier this month, Saudi whistle-blower Mujtahid, who is believed to be a member of or have a well-connected source in the royal family, revealed that Mohammed bin Salman continues attempts to crackdown on the opponents and has recently ordered arrest of a Saudi prince. 

"Reliable sources say that prince Abdolaziz bin Fahad has been detained in his palace in Jeddah," Mujtahid wrote on his webpage. 

He added that the special forces working under Mohammed bin Salman attacked the prince's palace, arrested him and took him to an unknown place, noting that efforts by bin Fahad's mother, Johareh, to find his whereabouts have proved futile. 

Mujtahid underlined that bin Salman shows no mercy to his opponents and believes that no one, even the sons of Abdolaziz, should remain immune from his suspicions. 

Arab media reported in August that bin Salman has escaped an assassination attempt at one of the royal family palaces in Jeddah. 

Arabic language Mer'at al-Jazeera quoted sources close to the royal family as saying that bin Salman was targeted by an assassination attempt in Jeddah by one of the Saudi princes. 

Also, a western diplomat in Riyadh said that the Saudi crown prince wasn’t harmed in the failed attempt and the prince who made the move was arrested. 

Bin Salman's ambitious acts in recent months and his attempts to dethrone the rivals have created wroth among other Saudi princes. 

The Arab media have been reporting recently that Saudi Arabia's King Salman bin Abdulaziz al-Saud is much likely to step down in favor of his son Mohammed, the new crown prince, within the next few months.

Argentineans protest against Netanyahu visit

 

People protested in Argentina on Monday against the visit of Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu to the Latin American country. 



Condemning his policy against Palestinians, the protesters compared the Israeli leader to Adolf Hitler. 

Israeli media said that Netanyahu headed on his South American tour to escape corruption accusations back home, while the premier deemed the trip as “historic.” 

He had arrived in Argentina on Monday as part of a tour of Latin America that sees him visit Colombia and Mexico. He will conclude it in New York where he is set to attend the United Nations General Assembly. 

Activists welcomed Netanyahu in Argentina with protests, putting up posters throughout Buenos Aires depicting him as Hitler and dressed up in Nazi uniform. Other posters accused him of committing genocide and ethnic cleansing against the Palestinian people. 

Some held up banners accusing him of committing crimes against humanity and of murdering the Palestinian people. Another banner called for expelling Zionism from Palestine. 

The protests prompted the police to intervene to prevent any clashes and tensions. 

Netanyahu said that his tour of Latin America is aimed at bolstering economic, security and technological ties between it and Israel.

ref:

http://mouood.com/articles/news/975-argentineans-protest-against-netanyahu-visit.html

Teachings of Imam Hussein (AS) guiding light for humankind

 

A senior Kashmiri politician said that sacrifices of Karbala martyrs have a universal message of patience, determination, fortitude, and devotion which is a must to achieve salvation in this world and hereafter.

Molvi Imran Raza Ansari was speaking at a day-long remembrance function held to pay tributes to Imam Hussein (AS) and other Karbala martyrs held at Mirgund Pattan Imambara Abul Fazal Abass in Srinagar. 

Ansari said that the Karbala tragedy is a lesson for all well-meaning persons that the truth ultimately prevails upon falsehood. He said that Imam Hussein (AS) taught an undying lesson through his martyrdom at Karbala that dignity, truth and justice supersede everything else in life. 

He said the teachings of Imam Hussein (AS) are a shining example of forbearance and tolerance and a guiding light for entire humanity. 

He further urged people to follow the footprints of the exalted Imam to lead a dignified life. 

The remembrance function started with the recitation of the Holy Quran followed by elegies. A procession was also carried out in which men, women and children participated to pay homage to the Martyrs of Karbala.

نقشه شوم آمریکایی‌ها در افغانستان

رهبر انقلاب ر ابتدای درس خارج فقه، درباره‌ی حوادث تروریستی اخیر افغانستان، واکنش نشان داده و درباره‌ی آن فرمودند: «همان دست‌هایی که داعش را به وجود آوردند -چه در عراق، چه در سوریه- و آن جنایات را به وسیله‌ِی داعش مرتکب شدند و داعش را ابزاری قرار دادند برای آن همه ظلم بزرگ به مردم، همان‌ها باز دارند داعش را منتقل می‌کنند به اینجا، [یعنی] به افغانستان؛ آنجا شکست خوردند، می‌خواهند اینجا دوباره شروع کنند.»



واقعیت این است که شرایط امنیتی در افغانستان بعد از گذشت ۱۷ سال از حمله آمریکا به این کشور، همچنان در حالت اضطراری قرار دارد. در سطح داخلی شکنندگی حکومت وحدت ملی، تشدید رقابت‌های سیاسی و البته تقویت مواضع نیروهای افراطی قابل مشاهده است. هم‌زمان شدن موج جدید نابسامانی‌ها در داخل افغانستان با شکست داعش در عراق و سوریه نیز این احتمال را تقویت می‌کند که افغانستان همچون دوران طالبان و القاعده، بار دیگر به پایگاه اصلی گروه‌های تروریستی مانند داعش تبدیل شود. امری که از دید تحلیلگران سیاسی- امنیتی پنهان نمانده است.

دیمتری نیرسیسوف، تحلیلگر روس در  مجله‌ی "پراودا" در این‌باره می‌نویسد: "اقدامات اخیر آمریکا در افغانستان و پاکستان توطئه‌ای برای حفظ هرج و مرج امنیتی در منطقه است. موقعیت جغرافیایی افغانستان بسیار مناسب این است که پایگاهی نظامی علیه کشورهای ایران، روسیه و کشورهای آسیای مرکزی باشد. ایجاد بحران در افغانستان علاوه بر ایجاد بهانه‌ی کافی برای حضور نظامی آمریکا در منطقه می‌تواند فشار روانی بر جبهه‌ی مقاومت و حامیانش را افزایش دهد. " پیش از این برخی چهره‌های مطرح سیاسی از جمله "حامد کرزی"، رییس‌جمهور سابق افغانستان، آمریکا را به حمایت از گروه‌های تروریستی متهم کرده بود.

آنچه این گمانه را بیش از پیش تقویت می‌کند پیوستگی منافع ملی آمریکایی‌ها با بقای تروریسم در غرب آسیا است. چراکه سیاست خارجی آمریکا در سال‌های گذشته به دنبال برنامه‌ریزی برای حضور سه دهه‌ای در عراق به بهانه‌ی مبارزه با تروریسم بود، اما حالا شکست نهایی داعش، منافع راهبردی آمریکا برای مداخله‌جویی در عراق را با تهدید مواجه کرده است. بنابراین این روزها واشنگتن با جدیت برای ایجاد "بحران جدید" در منطقه تلاش می‌کند.

 

منبع :

https://mouood.org/component/k2/item/43190-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B4%D9%88%D9%85-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86.html

ایران نخستین قربانی برنج تراریخته

جریان تراریخته‌پرست قوای اصلی خود را بر کشت "برنج تراریخته طارم مولایی" در یک‌میلیون هکتار از اراضی کشورمان متمرکز کرده به‌گونه‌ای که حتی به‌صورت فرمایشی برخی مراکز علمی تحت سیطره خود را نیز مجبور به تأیید عجولانه سلامت این محصول تراریخته کرده است.


جریان تراریخته‌پرست در داخل کشورمان، نهایت توان و تمام اهرم‌های فشار خود در سال جاری را به میدان آورده تا به هر قیمت ممکن، پروژه آلوده کردن مزارع و زمین‌های زراعی کشورمان به کشت محصولات دستکاری‌شده ژنتیکی را به سرانجام برساند.

این جریان طی سالیان اخیر با تصاحب برخی مناصب حساس دولتی و تصمیم‌گیر در این حوزه توانسته بخشی از این پروژه و اهداف پنهان اقتصادی خود را به‌پیش ببرد اما به‌مدد اطلاع‌رسانی برخی رسانه‌ها و اساتید رشته‌های مربوطه درباره عوارض و مخاطرات متعدد کشت و مصرف محصولات تراریخته بر انسان و محیط زیست، امروز با سد مقاومت افکار عمومی و مطالبه شدید اجتماعی در مقابل خود به‌عنوان سد آخر رو‌به‌رو شده است.

باید گفت که این جریان، قوای اصلی خود را بر کشت "برنج تراریخته گونه طارم مولایی" در بیش از یک میلیون هکتار از اراضی کشورمان متمرکز کرده است به‌گونه‌ای که حتی به‌صورت فرمایشی برخی مراکز علمی تحت سیطره خود را نیز مجبور به تأیید عجولانه سلامت این محصول دستکاری‌شده ژنتیکی کرده است

تأسف‌بار اینکه چهره‌هایی که امروز تمام توان و لابی‌های خود را برای به‌سرانجام رساندن تراریخته کردن برنج تراریخته به‌عنوان غذای اصلی مردم ایران به میدان آورده سالها پیش از این به‌صورت کاملاً غیرقانونی و البته در پناه سکوت و بی‌خبری رسانه‌ها اقدام به کشت بدون حصار برنج تراریخته در مزارع شمالی کشورمان کرده است!

سال 84، زمانی که بهزاد قره‌یاضی مسئولیت پژوهشکده بیوتکنولوژی کشاورزی را به‌عهده داشت، همراه با فرامرز علی‌نیا، رئیس مؤسسه تحقیقات برنج به کشت غیرقانونی گسترده و بدون حصار (غیرآزمایشگاهی) برنج تراریخته اذعان داشته است؛ دانش‌نامه مشترک این دو مسئول در مؤسسه "ایری" به‌عنوان مؤسسه زیرمجموعه راکفلر درباره برنج تراریخته بوده و توسط راکفلر تأمین مالی شده است!

اما گذشته از مخاطرات زیست‌محیطی چنین اقدامی از سوی این جریان، عملی شدن کشت صنعتی برنج تراریخته گونه طارم مولایی در فصل جدید فعالیت این جریان، می‌تواند تهدیدی گسترده‌تر برای سلامت 80 میلیون ایرانی باشد که برنج به‌عنوان غذای غالب روزانه آنها محسوب می‌شود:

 

منبع :

https://mouood.org/component/k2/item/43191-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87.html

 

یهود و بنای حیات اقتصادی مدرن

برای یافتن پاسخ به این پرسش که هر گروه یا قومی، در هر شکل ویژه‌ای از ساختار اقتصادی، تا چه حد مشارکت داشتند، دو روش را می‌توان به کار بست؛ یکی روش آماری است و دیگری روشی که آن را می‌توان ژنتیک نامید.


منظور ما از روش اول این است که سعی کنیم به تعداد واقعی افراد سهیم در فعالیت اقتصادی مورد نظر خود – برای مثال، تعداد افرادی که با کشور خاصی تجارت می‌کردند، یا در پایه‌گذاری صنعت خاصی دست داشتند – پی ببریم و سپس محاسبه کنیم که این افراد چه درصدی از کلّ افراد جامعه‌ی مورد نظر ما را تشکیل می‌دهند. تردیدی وجود ندارد که روش آماری مزایای متعددی را دارا است.


به این ترتیب، وقتی معلوم شد که می‌توانیم با عدد و رقم واقعی نشان دهیم که پنجاه تا هفتاد و پنج درصد کلّ افرادی که در شاخه‌ی خاصی از تجارت فعالیت داشته‌اند، به خارجیان یا یهودیان وابسته‌اند، بر آن اساس می‌توان به برداشت نسبتاً روشن و شفافی از اهمیت نسبی آن شاخه‌ی تجارت برای خارجیان یا یهودیان، دست یافت.

این امر، به ویژه هنگامی واضح‌تر است که اطلاعات آماری بیش‌تری نه تنها درباره‌ی تعداد افراد دست اندرکار بلکه در مورد دیگر عوامل اقتصادی، به ویژه عوامل مهم و مؤثر نظیر میزان سرمایه‌ی خالص و بدون بدهی، کمیت کالاهای تولید شده، حجم گردش کار و نظایر آن نیز فراهم آید.

در نتیجه در مسائلی نظیر آن‌چه ما در پی یافتن پاسخ‌های آن هستیم، اتخاذ روش آماری مفید خواهد بود اما در عین حال، خیلی زود روشن می‌شود که فقط به اتکای روش آماری نمی‌توان راه حل کامل را پیدا کرد. در وهله‌ی اول، حتی بهترین آمارها هم گویای همه چیز نیستند و چه بسا که در اغلب مواقع، مهم‌ترین جنبه‌های مسائلی که در پی کشف راه حل آنها هستیم، نادیده می‌مانند.

آمارها در مورد تأثیرات پویایی که افراد مهم و قدرتمند در عرصه‌ی اقتصادی و حتی در تمامی ارکان حیات بشری، از خود به جا می‌گذارند، ساکت هستند. این تأثیرات گاه پی‌آمدهایی دارند که از محدوده‌ی محیط اطراف آن به مراتب فراتر می‌روند. اهمیت واقعی آنها در گرایش عمومی و کلی هر پیش رفت خاصی، فراتر از آن است که مجموعه‌ای عدد و رقم بتوانند نشان دهند، لاجرم روش آماری باید با روش دیگری تکمیل شود.
اما فقط همین هم نیست. روش آماری به خاطر فقدان اطلاعات، در تمامی موارد قابل بهره‌برداری نیست. در واقع، شانس آورده‌ایم که آمار و ارقامی در مورد تعداد افراد دست‌اندرکار صنایع یا تجارت را در اختیار داریم و می‌توانیم رابطه‌ی نسبی آنها را با بقیه‌ی جمعیت نشان دهیم، اما مطالعات آماری از این دست، در مقیاسی گسترده، در واقع فقط یک جنبه‌ی احتمالی را برای ایام مدرن و آینده در اختیار قرار می‌دهند. حتی در این صورت هم، مسیر هر محقق و جوینده‌ای دست خوش مشکلات و گرفتاری‌های فراوان است.

با این همه، بررسی دقیق منابع مختلف، از جمله ارزیابی‌های به عمل آمده از سوی جوامع یهودی درباره‌ی عمل کرد اعضای خود، می‌تواند به نتایج پرثمری رهنمون شود.

امیدوارم که این کتاب انگیزه‌ای برای انجام چنین مطالعاتی فراهم آورد. در حال حاضر، در این عرصه فقط یک بررسی خیلی مفید وجود دارد که آن هم مطالعات زیگموند مایر (Sigmund Mayr) اهل وین است.
بنابراین، بعد از همه‌ی حرف‌ها، روش دیگری (ژنتیک) که پیش‌تر به صورت گذرا به آن اشاره کردم، باید در جهت تکمیل نتایج بررسی‌های آماری به کار آید. این روش چیست؟ هدف ما این است که دریابیم گروهی از مردم (یهودیان) تا چه حد بر شکل و گسترش حیات اقتصادی مدرن تأثیر داشته و دارند یا به عبارت دیگر، اهمیت کیفی، یا آن‌طور که پیش‌تر گفتم، اهمیت پویای آنها را در این زمینه بشناسیم.

بهترین راهی که برای این کار داریم، این است که تحقیق کنیم و بفهمیم که آیا ویژگی‌های خاصی که معرف حیات اقتصادی مدرن ما هستند، در ابتدا توسط یهودیان پدید آمدند؟ برای مثال، برخی ساختارهای ویژه‌ی اقتصادی برای اولین بار توسط یهودیان بنا نهاده شدند یا این‌که برخی مبانی رایج و مشهور اقتصادی که امروزه در هر گوشه و کناری به عنوان اصول مسلم پذیرفته شده است، در واقع، تجلیات خاصی از روحیه‌ی یهودیان بوده است یا خیر. لازمه‌ی این امر آن است که سابقه‌ی تاریخی عوامل مؤثر در توسعه‌ی اقتصادی را تا اولین سرچشمه‌های آنها پی‌گیری کنیم.

به عبارت دیگر، باید دوران طفولیت نظام سرمایه‌داری مدرن یا عصری را که سرمایه‌داری در آن به شکل و قالب جدید خود دست یافت، پیدا کنیم، اما کار ما نمی‌تواند فقط به دوران طفولیت آن محدود و منحصر شود، بلکه باید کلّ تاریخ نظام سرمایه‌داری مدّنظر باشد، چون در کلّ این دوران تا همین امروز، عناصر تازه‌ای به طور مستمر به چهارچوب‌های سرمایه‌داری راه می‌یابند و در ویژگی‌های اصلی آن، تغییر و تحولاتی به وقوع می‌پیوندند.

هدف ما باید آن باشد که هرکجا که چنین تغییر و تحولی مشاهده می‌شود، دریابیم که این تحولات تحت تأثیر چه شخصی یا اشخاصی پدید آمده‌اند. این کار البته آسان نخواهد بود، گاه حتی غیر ممکن است و در این موارد است که باید تخیل علمی به کمک محقق بیاید.


نکته‌ی دیگری هم هست که نباید نادیده گرفته شود. در بسیاری از مواقع، کسانی که مطرح‌کننده‌ی اندیشه‌ای پایه‌ای یا ابداعی در حیات اقتصادی‌اند، الزاماً مخترعان و کاشفان نیستند. (منظورم مخترع و کاشف به معنای دقیق کلمه است.) خیلی اوقات این ادعا مطرح می‌شود که یهودیان فکر اختراع ندارند و این‌که نه تنها اختراعات فنی، بلکه ابداعات اقتصادی هم اغلب توسط غیریهودیان صورت پذیرفته است و یهودیان همواره توانسته‌اند با هوشمندی تمام، از اندیشه‌های دیگران به نفع خود بهره‌گیری کنند.

من به هیچ‌وجه با این دیدگاه کلی موافق نیستم. یهودیان مخترع در عرصه‌های مختلف علوم فنی به کار مشغول هستند و بی تردید یهودیان مبدعی در عالم اقتصاد هم وجود دارند و امیدوارم که بتوانم این نکته را در این سلسله مقالات نشان دهم.

اما حتی اگر ادعایی که در این جا مطرح کردیم صحت داشته باشد، باز هم نکته‌ای در ردّ این دیدگاه به اثبات نمی‌رساند که یهودیان به جنبه‌ی خاصی از حیات اقتصادی، ویژگی‌هایی بخشیده‌اند که خاصّ آنها است. در عالم اقتصادی مبدعان آن‌قدر اهمیت ندارند که افرادی که می‌توانند این ابداعات را به کار گیرند؛ آنها که اندیشه‌ای را در ذهن خود می‌پرورانند و روی کاغذ می‌آورند، مثلاً نظام خرید قسطی، به نسبت افرادی که این اندیشه را در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می‌دهند از اهمیت کمتری برخوردارند.

پیش از ورود به مسأله‌ی مورد نظر خود، یعنی سهم یهودیان در توسعه و گسترش نظام سرمایه‌داری مدرن باید به یک نکته‌ی مهم دیگر هم اشاره کنم. در مطالعه‌ای تخصصی از این دست، این امکان هست که تأثیر یهودیان از آن‌چه در واقع بوده است، بیش‌تر به نظر آید. این امر در بطن تحقیق ما نهفته است چون کلّ مسأله فقط از یک دیدگاه مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اگر می‌خواستیم در مورد تأثیر ابداعات مکانیکی بر حیات اقتصادی مدرن هم تحقیق و بررسی کنیم، همین امر صدق می‌کرد؛ در هر تک نگاری، تأثیر عامل مورد نظر در این سمت تمایل دارد که از آن چه در واقع بوده است، بیش‌تر جلوه کند.

این نکته واضح و مبرهن است، ولی از بیم این به آن اشاره می‌کنم که گفته نشود من در نقشی که یهودیان داشته‌اند، اغراق کرده‌ام. بی‌تردید،‌ هزار و یک دلیل دیگر هم هست که دست به دست هم داده و سبب شدند تا نظام اقتصادی امروزی ما به این‌جا برسد که اکنون هست.

گسترش و توسعه‌ی سرمایه‌داری، بدون کشف آمریکا و گنجینه‌های آن، بدون ابداعات مکانیکی علوم فنی، بدون ویژگی‌های قومی ملل مدرن اروپایی و فراز و نشیب‌هایی که از سر گذراندند، همان‌قدر غیرممکن بود که بدون یهودیان.
در حکایت طولانی سرمایه‌داری، تأثیر و نفوذ یهودیان فقط یک فصل را تشکیل می‌دهد. اهمیت نسبی آنها به سایرین را، در چاپ جدید کتابم «سرمایه‌داری مدرن» که امیدوارم به زودی آماده شود، نشان خواهم داد.
امیدوارم که این توضیح به خوانندگان معمولی کتاب کمک کند که به درک درستی از تأثیر یهودیان بر حیات اقتصادی مدرن دست یابند، اما این امر باید با درک نکته‌ی دیگری هم همراه شود. اگر از یک سو، قرار باشد بر اساس مطالعاتی که انجام می‌دهیم، به این نتیجه‌گیری برسیم که نقش یهودیان در مبادلات اقتصادی مهم‌تر از آن‌چه که بود، جلوه می‌کند و لازم آید تا در میزان این اهمیت تجدید نظر کنیم، از سوی دیگر، این نکته را هم نباید فراموش کرد که در مواردی هم سهم آنها به مراتب بیش‌تر از آن است که باور کنیم. علت هم آن است که مطالعات ما فقط می‌تواند با یک بخش از مسأله سر و کار داشته باشد و تمامی دستمایه‌های لازم برای بررسی همه‌جانبه نیز در دسترس نیست.

امروزه چه کسی به طور قطع و یقین درباره‌ی افراد یا گروه‌هایی که این یا آن صنعت را تأسیس کردند، این یا آن شاخه از اقتصاد را بنیاد نهادند، یا برای اولین بار این یا آن اصل تجاری را به کار بستند، چیزی می‌داند؟ کجا می‌توانیم با قاطعیت تمام از این پیشگامان نام ببریم و به این پرسش مهم پاسخ دهیم که حتی اگر بدانیم آن افراد چه کسانی بودند، تعیین کنیم که یهودی بودند یا نبودند؟


منظورم از یهودی، مردمی هستند که به دین یهود اعتقاد دارند. نیازی به توضیح نیست که گرچه در این تعریف، به عمد به ویژگی‌های نژادی کاری ندارم، اما با این همه، آن دسته از یهودیانی را که جامعه‌ی دینی خود را ترک گفته‌اند و حتی فرزندان و اعقاب این افراد را هم، به لحاظ تاریخی، یهودی به حساب می‌آورم. این نکته را نباید از نظر دور داشت که چون وقتی به تعیین نفوذ یهودیان بر حیات اقتصادی مدرن می‌رسیم، بارها و بارها افرادی را خواهیم دید که ظاهراً مسیحی‌اند، اما در اصل به دین یهود اعتقاد دارند. خود آنها یا پدرانشان غسل تعمید دیده‌اند، فقط همین. این فرض که در طول تاریخ بسیاری از یهودیان تغییر دین داده‌اند، امر غیرقابل قبولی نیست که بخواهیم منکر آن شویم. سابقه‌ی این امر به سال‌های اولیه‌ی قرون وسطا می‌رسد. نمونه‌های آن در ایتالیا، در سده‌های هفتم و هشتم دیده شده است.

در همان دوره در اسپانیا و در قلمروهای سلطنتی مرووینیان (Merovingian) نیز شاهد آن هستیم و از همان ایام شاهد حضور یهودیان در تمام جوامع و ملل مسیحی بوده‌ایم. در واقع در ثلث آخر سده‌ی نوزدهم میلادی همواره با مراسم دسته‌جمعی غسل تعمید روبه‌رو بوده‌ایم، اما ارقام قابل اعتماد ما از این تغییر دین فقط مربوط به دو یا سه دهه‌ی اخیر است و لاجرم باید به این گفته‌ی یاکوب فرومر (Jacob Fromer) شک کنم که در اواخر دهه‌ی 1820 چیزی در حدود نیمی از یهودیان برلین ترک دین کرده و مسیحی شده بودند. همان قدر نامحتمل، دیدگاه دکتر ورنر (Werner)، ربی اهل مونیخ است که در مقاله‌ای که به تازگی قرائت کرد، مدعی شد که در مجموع، حدود صد و بیست هزار یهودی در برلین غسل تعمید داده شده و به مسیحیت گرویده‌اند. قابل اعتمادترین ارقامی که در دست داریم، کاملاً خلاف چنین احتمالاتی را نشان می‌دهند. براساس این آمار و ارقام، در دهه‌ی اول قرن بیستم بود که ترک دین در چنین مقیاس گسترده‌ای، برای اولین بار خودنمایی کرد و حتی در آن دوره هم این رقم در بالاترین حدّ خود، هرگز از سالی 1/28 درصد در سال 1905 تجاوز نکرد و در عین حال، میانگین درصد سالانه از سال 1895 تا آن موقع فقط یک درصد بوده است. البته تعداد یهودیانی که از سال 1873 تا سال 1906 در برلین از دین یهود بریدند و به مسیحیت پیوستند، رقم اندکی نبود و در واقع تعداد دقیق آنها 1869 نفر ثبت شده است.

تمایل به ترک دین در میان یهودیان اتریش و به ویژه در میان یهودیان شهر وین، قوی‌تر بوده است. در حال حاضر، سالانه چیزی حدود بین پانصد یا ششصد یهودی از دین خود دست می‌کشند و در فاصله‌ی سال‌های 1868 تا 1903 این رقم نُه هزار و هشتاد و پنج نفر را نشان می‌دهد. روند ترک دین طی سال‌های 1868 تا 1903 سال به سال فزونی گرفته است. در سال‌های 1868 تا 1879 به طور متوسط، از هر هزار و دویست یهودی یک نفر به مسیحیت گروید، در دوره‌ی 1880 تا 1889 این نسبت به چهارصد و بیست تا چهارصد و سی نفر به یک نفر رسید و بین سال‌های 1890 تا 1903 همین نسبت با جهش دیگری به دویست و شصت تا دویست و هفتاد نفر به یک نفر صعود کرد.

اما تنها گروهی که تأثیر آنها بر توسعه‌ی اقتصادی عصر ما را به دشواری می‌توان ارزیابی و تعیین کرد، یهودیانی نیستند که تغییر دین دادند، دیگرانی هم هستند که کار ما را به همان اندازه دشوار می‌کنند. من حتی به زنان یهودی که با مردان مسیحی ازدواج کردند و دست کم از نظر نام خانوادگی دیگر یهودی نبودند، اما با این همه، ویژگی‌های یهودی بودن خود را از دست ندادند، کاری ندارم. آدم‌هایی که مدّنظر من هستند، یهودیانی‌اند که علی‌رغم ترک ظاهری دین، در خفا یهودی مانده بودند؛ این عده‌اند که نقش مهمی در تاریخ بازی کردند و در سده‌های مختلف به آنها برمی‌خوریم.

آنها در برخی ادوار تاریخی، بخش عمده‌ای از یهودیان را تشکیل می‌دادند، اما چنان ژست و اداهای غیریهودی گرفته بودند و این نقش را با چنان مهارتی بازی می‌کردند که حتی در میان معاصران خود به عنوان مسیحی یا مسلمان شناخته می‌شدند.

برای مثال، در کتب از یهودیان جنوب فرانسه در سده‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی نام برده شده است که در اصل از اسپانیا و پرتغال مهاجرت کرده بودند «آنها تمامی آداب ظاهری کاتولیک‌ها را به جا می‌آوردند. تولدها، ازدواج‌ها و مرگ و میر آنها در اسناد کلیساها به ثبت می‌رسید و تمامی مراسم غسل تعمید، ازدواج و آداب تطهیر آنها در کلیسا انجام می‌شد.

برخی از آنها حتی به آموزش‌های دینی رو آوردند و کشیش شدند.» پس بیهوده نیست که در گزارش‌ها و اسناد معاملات تجاری، مسئولیت‌های صنعتی و نظایر آن‌ها، نامی از این افراد به عنوان یهودی قید نمی‌شود.

حتی امروزه هم برخی از مورخان با عبارات تحسین‌آمیزی از نفوذ سودمند و پرفایده‌ی مهاجران اسپانیایی یا پرتغالی سخن می‌گویند. این عده چنان ماهرانه اصل و منشأی نژادی خود را مخفی می‌کردند که حتی متخصصان عرصه‌ی تاریخ یهود هم هنوز که هنوز است، در تردیدند که خانواده‌ی مشخصی بالأخره یهودی بودند یا نبودند. در مواردی که این افراد اسامی مسیحی هم بر خود نهادند، کار پیچیده‌تر می‌شود. قاعدتاً باید تعداد کثیری از یهودیان در میان پناهندگان پروتستان در سده‌ی هفدهم میلادی وجود می‌داشتند.

در تأیید این فرضیه دلایل عام وجود دارد، اما این احتمال وقتی قوت بیش‌تری می‌گیرد که به تعدد نام‌های یهودی در میان این پروتستان‌هایی که به فرانسه کوچیدند، توجه می‌کنیم.

سرانجام این‌که، بررسی‌های ما نخواهند توانست تمامی آن یهودیانی را تحت پوشش قرار دهند که پیش از سال 1848 در حیات اقتصادی عصر خود نقش فعالی به عهده گرفته بودند، اما از نظر مقامات شناخته شده نبودند. قوانین آن ایام مانع از آن می‌شد که یهودیان در عرصه‌های خاصی از فعالیت‌های اقتصادی مشارکت کنند. در نتیجه، آنها ناگزیر بودند این کار را زیر نظر یک فرد تخیلی مسیحی یا تحت حمایت یک یهودی مرفه انجام دهند یا آن که مجبور می‌شدند برای زیر پا نهادن قانون، به دوز و کلک‌های دیگری رو آورند. مقامات قابل اطمینانی بر این باورند که تعداد یهودیانی که به این ترتیب، در بسیاری از شهرها نوعی زندگی مخفی داشتند، قاعدتاً باید خیلی زیاد بوده باشد.

برای مثال، گفته می‌شود که در دهه‌ی 1845 با یک تخمین معقول می‌توان ادعا کرد که دست کم دوازده هزار یهودی در وین زندگی می‌کردند. در آن ایام، تجارت کلی فروشی پارچه در دست آنها قرار داشت و در کلّ مناطق مرکز شهر،‌ اغلب مغازه‌ها مال یهودیان بود، اما در فهرست رسمی تاجران در سال 1845 فقط نام 63 یهودی ذکر شده که از آنها به عنوان تاجران یهودی قابل تحمل، یاد می‌شود که اجازه داشتند فقط تعداد محدودی کالا را معامله کنند.


همین کافی است. هدف من این بود که نشان دهم بنا به دلایل متعدد و متنوع، سرجمع رقم یهودیانی که می‌شنویم، کم‌تر از کسانی است که واقعاً حضور داشتند. پس، خوانندگان باید این نکته را در ذهن داشته باشند که در نتیجه، سهم یهودیان در ساختار حیات اقتصادی مدرن از آن‌چه که در واقع بوده است، کم‌رنگ‌تر به نظر خواهد رسید.
در مقالات آینده نشان خواهیم داد که این سهم چه بوده است. ورنر زمبارت

منبع: ورنر سومبارت (1384)، یهودیان و حیات اقتصادی مدرن ، رحیم قاسمیان ، تهران، نشر ساقی، دوم.

 

سلسله مقالات یهودیان و حیات اقتصادی مدرن (قسمت اول)