عيادت امام رضا علیه السلام از مريض‏

 

عيادت امام رضا علیه السلام از مريض‏

 

يكى از اخلاق پسنديده اسلامى، عيادت از بيماران و به طور كلى ديد و بازديد در ميان مؤمنان است. در تاريخ حضرت امام رضا (ع) وارد شده كه آن حضرت همانند جدّ بزرگوارش پيامبر اسلام (ص) اگرچند روز يكى از دوستان و مؤمنين را نمى ديد، حالش را مى پرسيد، و اگر مطّلع مى شد كه بيمار است به ديدار او مى شتافت.

 


يكى از روزها يك نفر از شيعيان آن حضرت بيمار شد، و حضرت امام رضا (ع) براى ديدار او به خانه اش تشريف بردند و حالش را پرسيدند. سپس در همان چند لحظه آن بيمار را تسلّى خاطر دادند و موعظه و اندرز نمودند و به او فرمودند: مردم دو گروه هستند، يكى با مرگ به راحتى و آسايش دست مى يابد، و ديگرى با مرگش مردم را از شرّ خود راحت مى كند، و تو اگر مى خواهى از گروه اول باشى، ايمان به خدا و ولايتت را تجديد كن تا پس از مرگ در آسايش باشى. آن مرد چنين كرد و پس از چند لحظه در محضر پر مهر و محبّت حضرت امام رضا (ع) چشم از جهان فرو بست  1.

اتاق و در اختيار آن مخدرات هست نزد تو بياورم»، تا اينكه جلودى پذيرفت.
امام وارد اتاق شدند و به آن مخدّرات امر فرمودند كه هركدام جز يك پيراهن برتن، آنچه كه دارند، اعم از زيورآلات، خلخال، گوشواره و حتى مقنعه هاى روى سرشان را به همراه تمام اثاثيه خانه به جلودى دادند.

از اين واقعه مدت ها گذشت تا اينكه حضرت امام رضا (ع) به خراسان تشريف آوردند و به اصطلاح ولى عهد مأمون عباسى شدند، و مأمون دستور داد كه تمام اطرافيان و درباريان با آن حضرت بيعت كنند. همه بيعت كردند، جز نفرات معدودى كه يكى از آنها همين جلودى بود.

مأمون عباسى آن چند نفر را به جرم عدم بيعت با امام رضا (ع) به زندان افكند. جلودى با آن سابقه ننگين و با آن دشمنى و هتك حرمتى كه نسبت به امام رضا (ع) روا داشت، و با آنكه با آن حضرت از بيعت هم سرباز زد، مورد لطف و عنايت و عفو حضرت رضا (ع) قرار گرفت؛ به اين ترتيب كه يك روز بعد از زندانى شدن جلودى، مأمون به خدمت امام هشتم (ع) شرفياب شد، و موضوع زندانى شدن آن چند مخالف و از جمله جلودى را به ايشان عرض كرد، و سپس دستور داد كه زندانيان احضار شوند.

حضرت امام رضا (ع) كنار مأمون نشسته بودند كه از دور چشمشان به جلودى افتاد. با وجودى كه آن حضرت (ع) از ظلم و ستم آن شخص دل آزرده شد، و مورد چپاول و هتك حرمت او قرار گرفته بودند، و بالاخره مى دانستند كه جلودى با ايشان دشمنى آشكار دارد، با تمام اينها جلودى را عفو كردند و با لطف و مرحمت خويش از گناهان او چشم پوشيدند، و به همين جهت به مأمون رو كردند و با صورت گشاده اى فرمودند: «اين پيرمرد جلودى را به من ببخش و آزادش كن»، مأمون با صداى آهسته عرضه داشت: اين همان است كه دختران پيغمبر را آزرده و خانه شما را چپاول كرده است!

اما جلودى از آن كينه و بغضى كه نسبت به حضرت رضا (ع) داشت، گمان برد كه آن حضرت عقوبت و مجازاتش را از مأمون مى خواهند، از اين رو به مأمون گفت: تو را به خدا و به خدمتگزارى ام به پدرت هارون، سوگند مى دهم كه خواهش اين آقا را نسبت به من نپذيرى!

مأمون كه وضع را چنين ديد، از بزرگوارى امام رضا (ع) و خباثت جلودى در شگفت شد و به جلودى گفت: نه به خدا سوگند خواهش اين آقا را نسبت به تو عملى نمى كنم. سپس به دژخيم خودش دستور داد گردنش را بزند 2.

پى نوشت ها:
______________________________
(1). امين، سيّد محسن، اعيان الشيعه، ج 1، ص 42.
(2). علامه مجلسى، بحار الانوار، چاپ جديد، ج 49.

هدایت خدا دو نوع است، «هدایت عام و هدایت خاص»

هدایت خدا دو نوع است، «هدایت عام و هدایت خاص»

قلب، جلسه 32، 1389/12/21

 

قبلاً در بحث‌های انسان­ شناسی توضیح داده‌ایم که هدایت خدا دو نوع، یکی «هدایت عام» است و دیگری «هدایت خاص». هدایت عام تحت اسم شریف «رحمان» انجام می‌شود و هدایت خاص تحت اسم شریف «رحیم». هدایت عام که از اسمش پیداست، همان هدایت عمومی است. یعنی یک عَرضه ی عمومی است که خداوند تبارک و تعالی برای همه ایجاد می‌کند.

قرآن در سوره انعام آیه 125 می‌فرماید:« فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ كَذَلِكَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ = پس كسى را كه خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را برای پذیرش اسلام مى‏‌گشاید و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت و تنگ مى‏ گرداند چنانكه گویى به زحمت در آسمان بالا مى‌‏رود. این گونه خدا پلیدى را بر كسانى كه ایمان نمى‌‏آورند قرار مى‏ دهد.» بیان این موضوع که انسان وقتی به ارتفاعات صعود می‌کند و دچار تنگی نفس می‌شود، از معجزات علمی قرآن است که بشر قبلا این مسئله را نمی‌دانست. در تنگی نفس به آدم حالت خفگی دست می‌دهد که خیلی هم سخت و آزاردهنده است.

فطرت خداجویی که به همه داده شده، مثل عقل، انبیاء، علما، کتاب‌های آسمانی، کتا‌ب‌های دینی، مجالس دینی، مراکز دینی که در اختیار همه هست، هدایت عام است. به خصوص الان که جامعه جهانی کوچک شده و با شبکه گسترده ارتباطات و شبکه های ماهواره‌ای، هر کس بخواهد حقیقت را پیدا کند، با استفاده از تکنولوژی امروز می‌تواند به آن دست یابد. من در فعالیت‌های بین­المللی که تا حالا داشتم، صدها نمونه سراغ دارم از کسانی که در بدترین شرائط اسلام را توانستند بشناسند، امام حسین (علیه‌السلام) را بشناسند، حق را بشناسند، از طریق یک خواب و از طریق یک کمک غیرمنتظره یا از یک جایی بالأخره یک طوری به آنها اطلاعات رسیده و حقیقت را پیدا کرده‌اند. شخصی می‌گفت: من در آمریکا که بودم. دنبال حقیقت بودم و حقیقت را خوب نمی‌شناختم. یک روز آنقدر به من فشار آمد که به خدا گفتم: خدایا! بالأخره تکلیف من چیست؟ من بالأخره باید چه کار کنم؟ آنقدر اوضاعم خراب شد که اصلاً نتوانستم در خانه بمانم و این فشار را تحمل کنم. از خانه بیرون زدم. همینطوری داشتم در خیابان می‌رفتم که دیدم جلوی پایم یک کتاب به زبان انگلیسی و با عنوان «آشنایی با اسلام» بر زمین افتاده. خدا اینطوری تنظیم کرده بود که یک نفر این کتاب را بیاورد و درست در آن شلوغی پیاده­رو، جلوی پای ایشان بیافتد، او هم آن را ببیند و بردارد بخواند و بعد مسلمان و شیعه شود.

در قم از یکی از بچه‌های آمریکایی پرسیدند: چطوری شیعه شدی؟ گفت: من اول وقتی مطالعاتم را شروع کردم، اسلام را پسندیدم. نمی‌دانستم که شیعه و سنی چیست. به یکی از این دوستانم که خیلی هم سنی متعصبی بود، زنگ زدم. چون فقط او را می‌شناختم. گفتم: می‌خواهم مسلمان شوم. او تلفنی به من گفت: حالا که می‌خواهی مسلمان شوی کار خوبی است، ولی می‌خواهی شیعه شوی یا سنی؟ گفتم: من نمی‌دانم اینها یعنی چه؟ شیعه و سنی چیست؟ من فقط اسلام را می‌شناسم. گفت: اسلام دو گروه شیعه و سنی دارد. حق با شیعیان است. پس حواست جمع باشد. گفتم: باشه و تلفن را قطع کردیم. گفت: من شروع کردم به تحقیق درباره شیعه و این که امام کیست و معصوم کیست و خلاصه ائمه (علیهم‌السلام) را شناختیم. خوب که به جانم نشست، چند هفته بعد، دوستم زنگ زد و گفت: فلانی من آن شب اشتباهی زبانم برگشت و گفتم حق با شیعه است. گفتم: من دیگر خودم حق را پیدا کردم.

به هر حال اگر قرار باشد کسی مرض، آلودگی، گناه، لجاجت و عناد نداشته باشد، حتماً خدا او را به دین حق هدایت می‌کند. اینطور نیست که لنگ بماند. این هدایت عام است؛ اما استثناء هم ممکن است باشد. یک موقعی افرادی باشند که اسلام به آنها نرسیده که به اینها جاهلان قاصر می‌گویند. آنهایی که مخصوصاً خودشان دنبال دین نمی‌روند، مخصوصاً اطلاعات را از خودشان و دیگران مخفی نگه می‌دارند، به اینها جاهلان مقصر گفته می‌شود.

با پذیرش هدایت عامه است که هدایت ویژه نصیب انسان می‌شود

اگر کسی این هدایت عام را پذیرفت و مسلمان و شیعه شد و به سمت دین آمد و دین را قبول کرد و دستورات را انجام داد. خداوند بعد از آن، او را هدایت ویژه می‌دهد، اما تحت اسم رحیم. اسم رحمان عام است و اسم رحیم خاص. مثل اینکه استادی برای شاگردانش کلاسی می‌گذارد که عام است. استاد همه شاگردانش را دوست دارد؛ اما بعضی‌ها از خودشان قابلیت و توان بیشتری نشان می‌دهند و استاد به آنها درس خصوصی و ویژه می‌دهد.

مثال بزنم: الان چه کسی می‌تواند ریاضیات سال دوم ابتدائی را خوب یاد بگیرد؟ کسی که ریاضیات سال اول را خوب یاد گرفته باشد. بعد می‌پرسیم که این چطور می‌تواند خوب یاد بگیرد؟ جواب این است که ظرفیتش زیاد شده است. ظرف نفس انسان و روح او، برخلاف ظرف مادی است. ظرف مادی اگر پر شود، دیگر جایی ندارد. اما چون انسان نفس و روح دارد، موجود مادی نیست. بنابراین، با یادگیری، ظرفیت انسان زیاد می‌شود و در نتیجه ظرفیت پذیرش او بالا می‌رود. ظرف مادی اگر پر شود، مثل لیوانی است که اگر از آب پر کنیم، دیگر ظرفیت پذیرش آب را ندارد. یکی از دلائل تجرد نفس همین است که ظرفیت انسان با پذیرش، زیاد می‌شود.

علی(علیه‌السلام) فرمود:«کُلُّ وِعاءٍ یَضیقُ بِما جُعِلَ فیه إلاّ وِعاءَ العِلم فَإنَّهُ یَتَسِّع بِه[1]= هر ظرفى بر اثر قرار دادن چیزى در آن، از وسعتش كاسته مى شود، مگر پیمانه علم كه هرقدر از دانش در آن جاى بگیرد، وسعتش افزون مى گردد!»

قرآن هم همینطور است. یعنی آیاتی دارد که «هُدىً لِلنَّاسِ» است و رحمت عام برای همه مردم است. اما آیات دیگری هم دارد که هدایت خاص است و برای یک عده‌ی ویژه، مثل «لِأُولِی الْأَلْبابِ=صاحبان خرد» می باشد. اینها آدم‌های خیلی خاص هستند. آدم‌های حساس و ریزبین هستند. خداوند همه بندگانش را دوست دارد و «لا یَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ[2]= و کفر را برای بندگانش نمی پسندد». برای همین اگر یک گناه بکنید، همان یک گناه را برایتان می‌نویسند. آن هم نه این که فوری بنویسند. خداوند به فرشته ­ها می‌فرماید، حالا ننویسید، شاید توبه کرد. شاید پاک شد و جبران کرد. بالأخره اگر کار خیر کرد، می‌گوید: حالا دیگر اصلاً برایش ننویسید، چون کار خیر کردده است. براساس آیه ی«إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ=محققا خوبی ها بدی ها را از بین می برد»، اگر کار ثوابی بکند، خدا می‌گوید، فوری برایش 10 برابر بنویسید. اینکه در روایت داریم وای به حال کسی که یکی هایش (گناهانش) از ده ­تایی‌هایش (ثواب‌هایش) بیشتر شود، برای همین است. بعضی‌ها یکی یکی گناه می‌کنند و از ده تایی‌ها بالا می‌زند. اما باز خداوند فرصت می‌دهد که بنده اش توبه کند. بعد فرموده، اگر کار خیر هم انجام دهید، گناهان تان را پاک می‌کنیم. ولی اگر یک کار خیر بکنید، 10 برابر می‌نویسیم. گاهی 20 برابر، گاهی 100 برابر و گاهی 1000 برابر و گاهی بنده­اش یک کار خوب می‌کند و خداوند همه گناهان گذشته او را می‌بخشد.

منظور از اینکه خدا هدایت یا گمراه می‌کند، چیست؟

اینکه خدا اراده می‌کند تا بنده‌ای هدایت شود یا گمراه شود. این اراده، اراده ی اولیه نیست، بلکه اراده ی ثانویه است. خداوند هیچ اراده اولیه‌ای برای گمراه کردن یا هدایتِ ویژه کسی ندارد. اراده اولیه خداوند، هدایت همه انسان‌هاست. اگر کسی به هدایت عام پاسخ مثبت داد، آن وقت خداوند هدایت ویژه و ثانویه به او می‌دهد. «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ» این هدایت رحیمیه و هدایت ثانویه است وگرنه اراده اولیة خداوند به هدایت همه مردم است. خدا می‌خواهد همه هدایت شوند. پس این را نگوییم که خدا نخواسته فلان کس هدایت شود. اینکه در قرآن داریم که «خدا به قلبش مُهر زده»، مال زمانی است که کسی به هدایت اولیه پشت کرده و جزای پشت کردن به فطرت، گمراهی است. گمراهی هم نه به این معنا که خدا می‌خواهد؛ بلکه خدا قضا و قدر را گذاشته و بنده به طور طبیعی خودش گمراه می‌شود. مثل اینکه به شما می‌گویند این راه و مسیر را برو. شما گوش نمی‌کنی و یک مسیر دیگری را می‌روی و تبعات بد آن را می بینی. پس در آن حرف گوش نکردن، ذاتاً انحراف وجود دارد. مثلاً می‌گویند مسیر مشهد از اینطرف است. به طور طبیعی وقتی شما سمت مشهد نروی و حرف راهنما را گوش نکنی، از مشهد دور می‌شوی.

در بحث هدایت  گفتیم که اراده ی خدا بعد از ارادة انسان است. من یک قاعده  می دهم به دست شما و آن این است که «خدا کلاً در قرآن تابع انسان است». خدا به عنوان خدا شروع کننده است. شروع کرده و یک سیستم را راه انداخته است. از آن به بعد را گذاشته به اراده انسان و فرموده: می‌خواهی جهنم بروی یا بهشت؟ هر کدام را تو بخواهی همان می‌شود. «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً[3]= ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس.» صدها نمونه در قرآن داریم که خدا می‌گوید: خشم و غضب و رحمت و هدایتم تابع تصمیم بنده­ام است. بنده اگر حرف گوش کرد و تسلیم شد، من کمکش می‌کنم. اگر یک قدم نزدیک شود، من صد قدم می‌آیم. ولی اگر بنده بخواهد لجبازی و عناد کند و نخواهد جلو برود، وقتی که پشت می‌کند خودبه­خود نتیجه­اش را هم خواهد دید.

شرح صدر به چه معناست؟

طبق آیه‌ای که در ابتدای بحث گفته شد، خداوند وقتی که هدایت کسی را بخواهد، سینه ­اش را باز می‌کند: «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ». این شرح صدر و  باز شدن سینه یعنی چه؟ منظور از سینه‌اش، سینه مادی نیست؛ بلکه دلش را باز می‌کند و صدرش را انشراح می‌دهد تا اینکه تسلیم شود و اسلام را بپذیرد. همینطور است وقتی که «وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ». یعنی وقتی که خدا اراده کند که کسی را گمراه کند.

ریاضیات باز شدن سینه و شرح صدر خیلی مهم است. یعنی بفهمیم که چطور می‌شود سینه باز می‌شود و انسان بدون مقاومت، اوامر الهی را می‌پذیرد؟

یک مثال بزنم: شاگردان به یک کلاس آمده‌اند. یک شاگرد مورد توجه استاد قرار می‌گیرد و استاد برایش سرمایه­ گذاری ویژه می‌کند و بطور ویژه تحویلش می‌گیرد، به خاطر اینکه از استاد بیشتر اطاعت کرده و نسبت به فرمول‌هایی که استاد داده، تسلیم ­تر بوده است. وقتی تسلیم ­تر می‌شود، یعنی مقاومتش را در مقابل استاد پایین می‌آورد. وقتی مقاومتش پایین می‌آید، یادگیری­اش بالا می‌رود. وقتی یادگیری­اش بالا رفت، تخصص و آمادگی ­اش برای گرفتن درس‌های ویژه و بالاتر، بیشتر می‌شود. دقت کنید، این سازوکار خیلی مهم است. هر چه شاگرد مقاومتش را کمتر می‌کند و بدون مقاومت می‌شنود، زودتر شکل می‌گیرد و و رویش هم تأثیر می‌گذارد.

چرا مقاومت بعضی‌ها زیاد می‌شود؟ چون با گوش حیوانی گوش می‌دهند. ولی بعضی ها اول بخش حیوانی شان را ذبح کرده اند و بعد سر کلاس می‌نشینند. برای همین مقاومتی ندارند و بدون نقادی و لجبازی گوش می‌دهند. در نتیجه ظرفیت شان بالا می‌رود.

در مجمع البیان آمده است که از پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سؤال می‌کنند، منظور از شرح صدر چیست؟ می‌فرماید: نوری است که خدا در دل مؤمن می­افکند و بدان سبب سینه ­اش فراخ و گشاده می‌شود. عرض کردند: آیا برای شناخت آن نشانه­ای وجود دارد؟ می فرماید: علامت اینکه یک نفر دارد وسعت و شرح صدر پیدا می‌کند، این است که این شخص اولاً رویش را به سمت ابدیت و بهشت برمی‌گرداند، یعنی از دنیا به سمت ابدیت نگاه می‌کند. امام سجاد (علیه‌السلام) هم شب قدر و شب 27 ماه مبارک رمضان تا صبح این دعا را می‌خواندند:«اَللّهُمَّ ارزُقنِی التَّجافی عَن دارِ الغُرُور و الإنابَۀُ إلی دارِ الخُلُود وَ الإستِعدادُ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت=  » و خدا رحمت کند امام (رحمه‌الله‌علیه) را در رکوع آخر نمازشان این دعا را می‌خواندند.[4]

برای رسیدن به شرح صدر چه کار باید کرد؟

برای دست یافتن به گشایش و شرح صدر، اولاً شخص رویش را به سمت ابدیت و بهشت برمی‌گرداند. برای رسیدن به این هدف و کلاً برای انجام هر کاری اطلاعات و مهارت لازم است. مهارت یعنی توانایی که این غیر از اطلاعات است. مهارت که می‌گوییم یعنی دو چیز، یکی اطلاعات و دیگری تمرین.

مثلاً شاد بودن یک مهارت است. آرامش داشتن یک مهارت است. مهارت اول اطلاعات می‌خواهد، شما اطلاعات را که کسب کردی، باید روی آن اطلاعات تمرین کنی. مثل نقاشی و خط و رانندگی است که اگر تمرین نکنی، موفقیتی نداری. هر کس در دنیا هر دارایی که دارد، از این دو راه است. معمولاً دو گروه هستند که از این دارایی ها استفاده خوبی نمی‌توانند بکنند، یکی افراد تحصیل کرده و دیگری افراد ثروتمند. یعنی این دو گروه بیشترین شکست ها را می‌خورند. آنهایی که تحصیلات شان بالاست، اغلب وقت کافی برای کسب مهارت ندارند. آنهایی که از سطح آسایش خوبی برخوردارند، رشدشان کم است. البته استثناء هم وجود دارد. ممکن است کسی که سطح آسایشش بالا است، آنقدر در خودش ظرفیت ایجاد کرده باشد که آسایشش مانع حرکت به سمت ابدیت نشود.

کسی وسعت قلب دارد که تمام توجه و روی دلش را به سمت آخرت کرده باشد. مثل اینکه بچه کسی را گروگان گرفته باشند و بگویند تا یک فرش خوب نبافی، بچه ات را آزاد نمی‌کنیم. این شخص مجبور است بافتن فرش را یاد بگیرد و تمام توجه و روی دلش را به سمت یاد گرفتن ‌کند. علامت اینکه یک نفر هدایت شده، این است که عاشقانه به سمت آخرت نگاه می‌کند و عاشقانه به سمت ابدیت و آسمان و نظام ابدی می رود و انابه دارد. انابه یعنی بازگشت، یعنی تصمیم می‌گیرد انسان باشد. تصمیم می‌گیرد قواعد ابدی را رعایت کند. تصمیم می‌گیرد بدون مقاومت، رشد کند. چطور افراد درس دانشگاه را جدی می‌گیرند؟ چطور خانه ساختن را جدی می‌گیرند؟ چطور ازدواج را جدی می‌گیرند؟ چطور کار یک خانه را دو خانه کردن را جدی می‌گیرند؟ چطور تلاش برای اینکه یک ماشین را تبدیل به یک ماشین بهتر بکنند یا آن را دوتا کنند، جدی می‌گیرند؟ چطور در این که یک سفر خارجی بروند و در فلان کشور درس بخوانند، جدی هستند؟ اینها به این خاطر است که علاقه دارند و شیفته هستند و رویشان را آنطرف کرده و فقط به همان سمت می‌روند.

نشانه‌ی داشتن شرح صدر چیست؟

علامت اینکه یک نفر واقعاً شرح صدر یافته و به آخرت سالم متولد می‌شود، این است که به صورت جدی رویش به سمت ابدیت قرار می‌گیرد. وقتی می‌رود به سمت خانه جاودانگی، دو اتفاق برایش می‌افتد، یکی اینکه سطح شادی و آرامشش بیشتر می‌شود که این صددرصد است. چون کسی که رو به آخرت کرده، پشت به دنیا می‌کند. او فهمیده در دنیاست که این همه اضطراب و غصه وجود دارد.

تمسخر، اذیت، نیش زدن، به رخ کشیدن، سرزنش کردن اشتباهات دیگران، گذشته دیگران را به رخشان کشیدن، لغزش دیگران را به رخ‌شان کشیدن، خانواده من اینطوری خانواده تو اینطوری، زن من اینطوری زن تو اینطوری، شوهر من اینطوری شوهر تو اینطوری، پدر و مادر من اینطوری پدر و مادر تو اینطوری. چنین کسانی اصلاً به سوی دار الخلود انابه ندارند. اینها اصلاً برای آدم شدن جدی نیستند. اگر می‌خواستند آدم شوند، دیگر حسادت و تکبر و بدبینی و بددهانی معنا نداشت. اگر کسی می‌فهمید که یکبار حسادت، عصبانیت و کینه به دل گرفتن از کسی، فضولی کردن، رازداری نکردن، چه بلایی در قبر به سر آدم می‌آورد، اصلاً این کارها را نمی‌کرد. به یک بنده خدایی که آدم ظریفی بود و خیلی اهل حال و از نظر معنوی با خیر بود و واقعاً دستش پر بود، گفتم: حالت چطور است؟ خوبی یا نه؟ گفت: می‌توانم خوب نباشم؟ خدا جهنم را خلق کرده برای اینکه من خوب باشم. با جهنم آدم می‌تواند بد باشد؟ این شخص جهنم را باور کرده و می‌داند که برای یک بار عصبانیت چه پوستی از سرش می‌کَنند. برای همین به این راحتی عصبانی نمی‌شود، غر و نق نمی‌زند و بگومگو نمی‌کند.

استاد ما می‌فرمود: بعضی‌ها مثل چوب تر می‌مانند که وقتی آن را در آتش می‌اندازید، آتش نمی‌گیرد. چون آب دارد، مقاومت می‌کند و آنقدر دود می‌کند که همه عالم و آدم را اذیت می‌کند تا کم کم این آبها برود و چوب خشک شود و تازه آتش بگیرد. می‌گوید بعضی‌ها هم مثل زغال هستند. یعنی از چوب خشک هم بهتر هستند. یک ذره آتش کنارشان باشد، زود گُر می‌گیرند و روشن می‌شوند. بعضی‌ها مثل باروت می‌مانند، وقتی می‌زنی منفجر می‌شوند.

سعه صدر به سن، سابقه، روحانی بودن، مجتهد بودن، سادات و انقلابی بودن نیست. به این است که چقدر ضریب مقاومت یک فرد پایین باشد. هر چه ضریب مقاومت پایینتر باشد، منفجر شدن و رسیدن راحت­تر است. اما وقتی که شما ضریب مقاومتت بالاست، حرف گوش نمی‌کنی، شرح صدر نداری و دلت بسته است.

نشانه دیگر داشتنِ شرح صدر، کنده شدن از دنیا است

می فرماید: «وَ التَّجافی عَن دارِ الغُرُور». «تجافی» یعنی نیم ­خیز نشستن. شما وقتی در رکعت دوم به نماز جماعت می‌رسید، وقتی امام جماعت تشهد می‌خواند، شما یک ذره از نوک پا و یک ذره از انگشت ها را می‌گذاری و به صورت نیم خیز می‌نشینی. کسانی که می‌خواهند مسابقه دو بدهند، همه هیکل‌شان را برای دویدن آماده می کنند. کسی که به دنیا نمی‌چسبد، نیم ­خیز روی دنیاست. یعنی روی دنیا نمی­ نشیند و آنقدر خودش را وِلو نمی‌کند که وقت بگذارد و پخش شود که وقتی برای مردن صدایش کردند، یا فرشته عزرائیل(علیه‌السلام) آمد و گفت: بلند شو برویم. بگوید: من هنوز، نه خمس و زکات داده ام، نه از کسی حلالیت خواسته ام، نه تکلیف مالی همسرم را مشخص کرده ام و نه وصیتنامه نوشته ام. خیلی حق ­الناس گردن من است. اخلاقم را هم هنوز درست نکرده ام. این همیشه دنبال دکتر و مهندس شدن بوده و برای آخرتش وقت نگذاشته است. فقط وقت گذاشته و روی ذهنش کار کرده. تجافی یعنی اصلاً این شخص نچسبیده به دنیا. وقتی به او می‌گویند: سرطان داری و هفته دیگر می‌خواهی بمیری. سرطان با سرماخوردگی برایش هیچ فرقی نمی‌کند. اما کسی که تجافی ندارد و آنقدر گرفتار دنیاست و به دنیا چسبیده که در همین عذاب ها غرق است، با اهل تجافی خیلی فرق دارد. افسردگی‌ها را شما نگاه کنید. این همه افسردگی‌، جای نگرانی دارد. 92% چیزهایی که ما برایش در طول روز نگران می‌شویم، همه ­اش شیطانی است. یعنی مال خودمان نیست. مثلاً می گوید: اگر شوهرم بمیرد، چه کار کنم؟ بچه ­ام بمیرد چه کار کنم؟ و ...

خلیفه عباسی متوکل لعنۀ الله علیه، امام هادی(علیه‌السلام) را صدا کرد و به یک کار فسق و فجور و مسخره کردن دیگران مشغول بود. حضرت فرمود: بعضی از آدمها قبرکن قبرشان را کَنده و کفن شان آماده است، کافور و سدر و آب شان هم آماده است؛ اما هنوز مشغول مستی هستند. این الان مشغول مستی است و حواسش نیست که فردا قرار است او را در کفن بپیچند. این را گفت و رفت و فردای آن روز متوکل مُرد.

تجافی یعنی شما از دنیا کَنده اید و وقتی سوت می‌زنند و می‌گویند در قبر بیا، کیف می‌کنید. موت یعنی ملکی هست که من را از رحم دنیا در می‌آورد و به خانه اصلی ­ام متولد می‌کند و پیش خانواده آسمانی خودم می‌روم. بنابراین، کسی که برای رفتن اشتیاق دارد، همه کارهایش را کرده و آماده ی رفتن است. آنقدر برنامه ­ریزی اش در زندگی دقیق بوده و آنقدر خوب برنامه ­ریزی کرده که هر وقت صدایش می‌کنند، با خوشحالی می‌رود. اما کسی هم هست که الان 80 سالش است، ولی آماده نیست.

علامت شرح صدر این است که آدم خودش را برای بهشت خودش تربیت کند. چون به آخرت اشتیاق دارد، خودش را آماده می‌کند، خودش را تربیت می‌کند، اصلاً به اینجا نمی­ چسبد. نوع برنامه ­ریزی‌های درسی ­اش و سمت و سوی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکارش» به آخرت است. یعنی همه‌چیزش آخرتی است. اصلاً اینجا هیچ چیز دنیا را جدی نمی‌گیرد.

پی نوشت:

[1] . حکمت 205 نهج البلاغه.

[2] . سوره زمر/7.

[3] . سوره انسان/3.

[4] . توضیح بیشتر این قسمت را در بحث شب 27 ماه رمضان می‌توانید مطالعه کنید.

تنگی سینه با تنگی قبر رابطه مستقیم دارد

تنگی سینه با تنگی قبر رابطه مستقیم دارد

قلب، جلسه 34، 90/02/03

 

تنگی صدر با فشار و تنگی قبر رابطه مستقیم دارد و به همان میزان شرح صدر با فشار قبر رابطه عکس دارد. یعنی عصبانیت، کینه، بدبینی، پرخاشگری و هر چیزی که به ما بر می‌خورد، چون شرح صدر را از ما می‌گیرد، در نتیجه برای ما فشار قبر ذخیره می‌کند.  یعنی قبر تنگ و فشار قبر، مال روح تنگ است. فشاری که اینجا به روح می‌آید و انسانی که اینجا دائماً در فشار است، آن طرف هم در فشار است.

اما اگر کسی این فشارها را تحمل کند، باعث می‌شود سینه اش باز و روحیه‌اش قوی شود و انبساط پیدا کند. مثل حضرت زینب که هر چه بلا سرش آمد، فرمود:«و ما رأیت إلا جمیلا». اما برعکس آن حضرت، عده‌ای هستند که اگر یخچال‌شان بسوزد، اعصاب‌شان خرد می‌شود و بددهان می‌شوند. فریزر و تلویزیون‌شان آسیب ببیند، یا یک ذره مدل تلفن همراه‌شان از دیگران پایین­ تر باشد، به هم می‌ریزند. هر حادثه ­ای می‌تواند منجر به از هم پاشیده شدن روابطش با دیگران شود.

سازوکار «انابه به سوی آخرت» چیست؟

قبلاً گفتیم که یکی از عوامل شرح صدر «الإنابَۀُ إلی دارِ الخُلُود=انابه به سوی آخرت» است. علت اینکه کسی به سمت خانه جاودانگی روی می‌آورد، این است که با دنیا راضی نمی‌شود و دنیا سیرش نمی‌کند. مشکل ما که انابة الی دار الخلود نداریم، این است که با دنیا راضی هستیم و اشتیاقی به آخرت و برزخ و بهشت نداریم.

وقتی که ما بشنویم که صدهزار تومان از یک نفر گم می‌شود، یا سر کسی کلاه می‌گذارند و ده میلیون تومانش را می‌برند، چرا ما غصه ای نمی خوریم؟ چون ما هیچ حس تملکی نسبت به آن پول ها نداریم. حال اگر یک اتومبیلی را به عنوان جایزه به ما بدهند. یعنی چیز مفتی که زحمتی برایش نکشیده‌ایم. اگر این اتومبیل را دزد ببرد، چه حسی به ما دست می‌دهد؟ ناراحت می‌شویم. چون در این حالت، ما با آن رابطه برقرار کرده ایم و مالکش هستیم. برای همین به خاطر گم شدنش غصه می‌خوریم. وقتی می‌گویند یک میلیون هکتار زمین فلانی را از دستش درآوردند، تو غصه نمی‌خوری، اما اگر بگویند یک هکتار زمین خودت که سندش به نامت است، محصولاتش را سوزاندند، زمین را هم بالا کشیدند و دیگر به تو نمی‌دهند، غصه می‌خوری. این برای این است که در حالت دوم، تو احساس تملک می‌کنی. این دیگر اشتیاق نیست. مثل این است که به یک نفر بگویند، دوست داری هزار متر زمین مفتی به تو بدهند؟ خوب معلوم است که همه خوششان می‌آید. اما این اشتیاق و امید نیست. امید زمانی است که پشتوانه حقیقی داشته باشد. مثلاً بنده خدایی به زیارت امام رضا (علیه‌السلام) رفته بود و خیلی گریه می‌کرد و به حضرت می‌گفت: یک کاری بکن من در بانک برنده شوم و اسمم در قرعه ­کشی در بیاید. یک مدت گریه و التماس می‌کرد. امام رضا را خواب دید که می‌گفت: آخر وقتی تو در بانک حساب باز نکرده ای، من چطوری تو را در قرعه کشی برنده کنم. تو اول برو حساب باز کن تا من یک کاری برایت بکنم. به این شوق نمی‌گویند، این یک دروغ و طمع و توهم است. امید و اشتیاق کسی دارد که حساب باز می‌کند و در بانک پول می‌ریزد و نزد بانک حساب دارد.

می‌پرسند: شما امید به بهشت داری؟ می‌گوید: بله. می‌گویند: چه کار می‌کنی؟ می‌گوید: گناه نمی‌کنم. چون گناهان بهشت من را از بین می‌برند. واجبات را انجام می‌دهم و وارد محرمات نمی‌شوم. دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها، لقمه، خمس و زکاتم را مراقبت می‌کنم. این آدم یک آدم امیدوار است. راست هم می‌گوید. کسی می‌تواند بگوید من امیدوارم که برای موفقیت در یک کار، مقدمات حقیقی کار را فراهم بکند. اما اگر همینطوری فقط بگوید من امیدوار هستم، ولی هیچ اقدامی نکند، امیدوار نیست.

شوق زمانی می‌آید که آدم می‌گوید من دارم برایش کار می‌کنم. پس «إنابه إلی دار الخلود» یک کار و عملیات است که تو اول باید اعتقاد پیدا کنی، اول باید باورش بکنی که کمترین چیزی که الان به اسم ما آنجا ثبت شده، یک بهشت است با یک میلیون خادم. اما متاسفانه من هیچ کدام از آنها را مال خودم نمی‌دانم. به یک زمین ۶ دانگ و سند منگوله ­دار 60 متری اینجا بیشتر یقین دارم تا آن نظام آخرتی. وقتی می‌گویند اگر شما فلان کار را بکنی، بهشتت می‌سوزد، اصلاً غصه نمی‌خورم. چون اصلاً از اول هم احساس تملک نسبت به آخرت نمی‌کردم.

ما انتساب خود را به خانواده آسمانی مان باور نکرده‌ایم

سازوکار انابه به سمت آخرت، شوق داشتن و اشتیاق و امید داشتن به آن است و اینکه ما احساس تملک نسبت به آنجا داشته باشیم. ما در رابطه با اهل بیت (علیهم‌السلام) که خانواده آسمانی ما هستند هم هنوز، حس تملک و حس پدر و مادر و فرزندی را باور نکرده‌ایم.

خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امام زمان (علیه‌السلام) برای تک تک ما غصه می‌خورند. ولی ما احساس تملک را به مادرمان خانم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و آقا امام زمان (علیه‌السلام) نداریم. یعنی حقیقتاً به خودمان نگاه فرزندِ حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بودن را نداریم. برای همین اصلاً ناراحت نمی‌شویم.

یک علت بی حیایی انسان این است که در خود، انتسابی به خدا و اهل بیت ع حس نمی کند

بی­ حیایی از اینجا نشأت می‌گیرد که من انتسابی برای خودم با این خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) حس نمی‌کنم. اینطوری نیستیم که بگوییم، من ربم را از دست می‌دهم. من جلوی خدا خجالت می‌کشم. یعنی پدرم که امام زمان، پیغمبر و امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) هستند، اصلاً در محاسباتم نمی‌آیند و نمی‌گویم که مادرم فاطمه زهرا اگر کار زشت مرا ببیند من را اینطوری ببیند، چه حالی پیدا می‌کند؟ برای همین است که از کار زشت خود، اصلاً ناراحت نمی‌شویم.

مثال دیگری بزنم: الان یک دخترخانم یا یک آقا پسر یک کار زشتی می‌کند و می­ بینید خیلی غصه دارد. می‌گویی: برای چه غصه می‌خوری؟ می‌گوید: اگر مادرم بفهمد، اگر پدرم بفهمد، اگر شوهرم بفهمد، دق می‌کند. اگر بچه ­ام بفهمد، از خجالت آب می‌شود. چرا اینطور است؟ چون نسبت به آنها احساس تعلق دارد و این رابطه را باور کرده است. ولی ما چرا با امام زمان و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیهما) اینطوری نیستیم؟ چون رابطه مادر و فرزندی و پدر و فرزندی با ایشان را باور نکرده‌ایم.

وقتی می‌گویند، بهشتت از دست می‌رود و آن یک میلیون نفر خادم تو در بهشت از تو گرفته می‌شوند، چرا من غصه نمی‌خورم؟چون احساس تعلقی با آنها ندارم. اما آیا باور می‌کنید که اینها برای ما گریه می‌کنند و غصه می‌خورند؟ چون ما اصلاً تعلقی به اینها نداریم، پس انابه هم به آن نداریم. برای همین است که وقتی صحبت از بهشت می‌شود، ما آنقدر مفت با آن برخورد می‌کنیم که اصلاً انگار جزء مایملک ما نیست. ولی در روز قیامت و شب اول قبر اینها را به ما نشان می‌دهند و می‌گویند اینها مال تو بود، ولی الان مال تو نیست. یکی از غصه­ های شب اول قبر به بعد این است که آدم می‌فهمد کجا بوده و چه چیزی را از دست داده است. مهمانی‌های بهشتی را نشانش می‌دهند. همه جهنمیان بهشتیان را می ­بینند. یکی از زجرهای جهنم، عذاب روحی آن است. اینطور نیست که فقط در یک دخمه‌ای او را بیندازند که چیزی را نبیند، بلکه همه چیز را می ­بیند و می‌فهمد که دارد چه بلایی سرش می‌آید. تشنه و گرسنه ­اش است و غذا و آب و شراب خوری بهشتیان را می­ بیند، اما در غصه و تنهایی است و شادی‌های آنها را به او نشان می‌دهند.

دل هایتان را مشتاق بهشت و آخرت کنید

یکی از راهکارها برای مشتاق شدن به آخرت و بهشت این است که خودِ ما در دل‌های مان شوق بهشت را بیندازیم. زیرا بهشت و بهشت­ شناسی آنقدر مهم است که حضرت می‌فرماید:« شَوِّقُوا أنفُسَکُم إلی نَعیمِ الجَنَّۀ= دلهایتان را مشتاق بهشت و آخرت کنید». یعنی خودتان دلتان را راه بیاندازید. اگر دلتان راه نیفتد، هیچ کاری نمی‌توانید برای آخرت بکنید.

مگر ما چقدر با بهشت فاصله داریم؟ چقدر وقت داریم؟ پس باید اشتیاق‌مان را باید بالا ببریم و آخرت را جدی بگیریم. کسی که به سمت آخرت می‌آید، مایملکش را طبیعت نمی‌داند. بنابراین، هیچ کمبودی در طبیعت برایش آزاردهنده نیست. اینکه برای بعضی ها می‌گویند: دنیا به آخر رسیده. راست می‌گویند. چون واقعاً دنیایش همین بوده و دنیا را مایملک خودش می‌دانسته.

آدم وقتی خدا و فاطمه زهرا و امام زمان (علیهم‌السلام) و بهشت را مال خودش دانست، این آدم اصلاً در دنیا غصه و افسردگی و پژمردگی ندارد. خلأ عاطفی و شکست عشقی و اینها مال آد‌م‌های طبیعت­ گراست. اصلاً یک مؤمن هیچ وقت در دنیا شکست عشقی ندارد.

ما کوچک هستیم که اینجا به گدایی و بدبختی و التماس این و آن می‌افتیم. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: اگر شما ذهنت را ببری به سوی به هم خوردن شاخه­ های درختان بهشتی که روی تپه ­هایی از مشک، در کنار آن جوی‌ها با آن موسیقی که برای شما ایجاد می‌کند، دیگر از هر چیزی که دنیایی است حالت به هم می‌خورد و رغبتی به آن نداری. ولی ما با آخرت و ابدیت به خیال نمی‌افتیم. حضرت می‌گوید، تا شما به خیال نیافتید فایده ندارد.

اشتیاق به دنیای محدود، سینه را تنگ می‌کند

یک آدم عاقل باید بنشیند و فکر کند که خدای به این بزرگی، چرا صدها آیه را اختصاص داده به بهشت و آخرت و ما هیچ اشتیاقی به بهشت نشان نمی‌دهیم؟ تا ما تعلق پیدا نکنیم، «انابه إلی دار الخلود» نخواهیم داشت و چون انابه نداریم، سینه­ مان هم بسته است. در این صورت، همه دارایی مان در دنیا خلاصه شده، دنیا هم محدودیت امکانات دارد و در این محدودیت عاطفه و امکانات ضعیف، آدم ها بر سر این جیفه، با همدیگر دعوای شان می‌شود.

مثلاً می‌گوید: برای همه بچه­ هایم خانه خریدم، برای نوه­ هایم خانه خردیم، ماشین خریدم، آنقدر که نوه ­هایم هم بخورند دارم. اگر از این آدم بپرسید که آیا از این ۲۰ تا خانه ­ای که خریدی، یکی را برای امام زمان گذاشته‌ای؟ می گوید: نه. برای خدا یکی را گذاشته‌ای؟ نه. چون این خدا را خدای خودت نمی‌دانی و با او رابطه تجاری برقرار کرده‌ای، او اله تو نیست. چون امام زمان را پدر خود نمی دانی، نمی‌توانی برایش هزینه بکنی. در همه کارها ما اینطوری هستیم. چون امام زمان را از خودمان نمی‌دانیم، احساس تعلقی هم به او نداریم. برای همین نمی‌توانم به عشقش هم تکیه کنیم. چون فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) را مادر خودمان نمی‌دانیم، با او رابطه برقرار نمی کنیم. برای همین است که نمی‌توانیم از عاطفه دیگران بی ­نیاز شویم و در پستی و بلندی های زندگی، له می‌شویم. وقتی که من از عاطفه اصلی، محروم شدم، گرفتار عاطفه های محدود می‌شوم. وقتی که من خودم را از عشق نامحدود محروم می‌کنم، گرفتار عشق محدود می‌شوم و عشق محدود هم دل بی نهایت ­طلب من را سیر نمی‌کند. به همین دلیل همیشه من احساس بدبختی، ناراحتی، تنگی، ناآرامی، اضطراب، دلشوره و پوچی دارم. «انابه إلی دار الخلود» یعنی این دل باید از دنیا منصرف ‌شود و بر‌گردد به سوی آخرت.

یک زندانی که در زندان است، چه خیال‌پردازی‌هایی برای بیرون آمدن از زندان می‌کند؟ ما برای اینکه از زندان دنیا بیرون برویم، چرا خیال‌پردازی نداریم؟ چرا ما اینقدر ضعیف هستیم؟ این همه آیات را برای چه گفته اند؟ برای اینکه ما خودمان را با آن شاد کنیم. اینها قطعی و صددرصد و مسلم است. مدام شیطان در حمله از عقب می‌گوید تو فلان جا فلان گناه را کرده ای، پس حرف از بهشت و قیامت و شب اول قبر نزن. اگر تو بمیری، جایت در جهنم است. در این صورت آدم فکر می‌کند که آن‌طرف را از دست داده و دنیایش را هم از دست رفته می‌بیند، در نتیجه می‌شود یک آدم پژمرده. پس برای چه ما حمله شیطان را بپذیریم و بعد بهشت هم از دست ما برود؟ شیطان در حمله از عقب، خیلی به ما لطمه می‌زند. مدام گذشته و گناهان را به رخ ما می‌کشد تا به سوی بهشت نرویم. گذشته و گناهان اگر قرار است به رخ کشیده شود، فقط در زمانی خوب است که برای یادآوری و جبران گذشته باشد.

چون ما انابة إلی دار الخلود نداریم، سینه ­های مان تنگ می‌شود و اعصاب‌مان خرد می‌شود. باری همین است که آدم‌های کوچک و له­ شده‌ای بار می‌آییم و نمی‌توانیم شاد و سرمست و قوی باشیم. برای همین ما داریم در حق خودمان خیلی ظلم و جنایت می‌کنیم. إنابة إلی دار الخلود آدم را قدرتمند می‌کند. پس تا می‌توانید، به بهشت خودتان و به مادر آسمانی­تان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) تعلق پیدا کنید. واقعاً عاطفه­‌ی آن حضرت به شما، هزاران برابر بیشتر از مادرتان است.

بعضی‌ها می‌گویند: چرا ائمه (علیهم‌السلام) به خواب ما نمی‌آید؟

یک قاعده بگویم در مورد این که بعضی می‌گویند «چرا امام زمان و فاطمه زهرا (علیهما‌السلام) و بهشت در خواب من نمی‌آید؟ چرا ابالفضل و فرشته­ ها به خواب ما نمی‌آیند؟». می‌دانید چرا؟ و چه موقع آنها به خواب شما می‌آیند؟ زمانی که شما آنها را در خواب و خیالت بیاوری و با آنها عشق­بازی کنی و در خودت راه‌شان بدهی. تا وقتی که آنان را در خودت راه ندهی، به سراغت نمی‌آیند. تو دَرِ قلبت را بسته‌ای و شلوغ کرده‌ای و پر است از موبایل، مبل، غذا، قابلمه، کریستال، النگو، طلا، اتومبیل و ساختمان و آهن و یک عالم مزخرفات در این دل ریخته ای، دیگر در دلت جا نیست که آنها بیایند. آنها به میزانی به تو می­خندند که تو بتوانی به آنها بخندی و با آنها شاد باشی. آنها به میزانی تو را بغل می‌کنند که تو یک آغوشی گذاشته باشی برای بغل کردن آنها. ما باید دلمان را خالی کنیم. دلبستگی­ ها به کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را تخلیه کنیم تا راه باز شود. باید برای بهشت در دلمان فضاسازی ‌کنیم و اشتیاق دروغین نداشته باشیم و واقعاً به اشتیاق و امید حقیقی برسیم.

برای خواستن آخرت، باید زمینه ی آن را فراهم کنیم

علی(علیه‌السلام) در نهج البلاغه می‌فرماید:«لا تَکُن مِمَّن یَرجُوا الآخِرَۀَ بِغَیرِ العَمَل = از کسانی نباشید که ابدیت را بدون کار می‌خواهند.» یعنی آخرت را بدون فراهم کردن زمینه ­هایش نخواهید.

ما اصلاً با امام زمان خلوت نمی‌کنیم. نمی‌گوییم در را ببندیم و با امام زمان و خدا و بهشت و با مادرمان فاطمه زهرا خلوت کنیم. وقتی وقت شان را نداریم، آنها می‌گویند: این دختر و پسر من، وقت من را ندارد، من هم مزاحم‌شان نمی‌شوم. الان شما خانه سالمندان بروید، ببینید چقدر افراد هستند که پدر و مادرشان را در این خانه گذاشته‌اند. وقتی از آنها می‌پرسی بچه ­ها چی؟ چون عاطفه دارند، نمی‌توانند بچه را نفرین کنند و می‌گویند: بچه ­ها سرشان شلوغ است، مزاحم‌شان نمی‌شویم. خانه ­شان نمی‌ر‌ویم، اینجا بهتر است.

یک آقایی که آدم خیلی سرمایه ­داری است و در شهرستان زندگی می کند و همه بچه­ هایش تهران هستند، هر وقت به تهران می‌‌آید، به هتل می‌رود. می‌گوید: مزاحم بچه‌ها نمی‌شوم. کجا در عشق و عاطفه چنین حرف‌هایی هست؟ مگر دو نفر که عاشق و دلتنگ هم هستند و عاطفه دارند، می گویند مزاحمش نشوم. نه این حرفها کدام است. برای همدیگر راه باز می‌کنند. برای همدیگر وقت می‌گذارند. ما در این ساعت ها و جدول و برنامه روزانه­ مان اصلاً جایی برای عشق و دلدادگی نیست. ما همیشه آخرت را آخر گذاشته‌ایم. یعنی می گوییم: اول دنیا را خوب بسازیم، اگر شد به آخرت هم می رسیم. حالا اگر شد، یک چیزی هم برای آخرتمان خواهیم‌ گذاشت.

شما این وصیتنامه­ های مسخره را نگاه کنید. طرف می‌گوید: من در وصیتنامه ­ام نوشته ام وقتی مُردم، همه اموالم را در راه خدا بدهند. تا خودت زنده هستی این کار را بکن. وصیت کرده بود اموالش را در راه خدا بعد از مرگش بدهند. پیغمبر آمد همه را خالی کرد و همه را داد. ته­ اش یک خرمای خشک ماند. گفت: اگر این خرمای خشک را خودش در زمان حیاتش می‌داد، بهتر از کل این دارایی‌هایی بود که بعد از مردنش داد. علی(علیه‌السلام) زیرک بودند و حضرت اکثر سرمایه­ هایش را در زمان حیاتش برای آخرت فرستاد. بعضی ها واقعاً هوشیار و زیرک هستند که می‌گویند: من همین الان برای آخرت و ابدیت خودم می‌فرستم. الان خیلی‌ها هستند که مسجد و حسینیه و مدرسه می‌سازند و فعالیت‌های بالاتر از اینها را هم خیلی با اشتیاق انجام می‌دهند. درود بر اینها. اینها آدم‌های زیرکی هستند.

آخرت نادیدنی است، هنر یک آدم ایمان آوردن به این نادیدنی هاست

ما تا آخرت را باور نکنیم، ایمان نمی‌آوریم و رشد نمی‌کنیم. قرآن اولین شرط برای هدایت را می‌فرماید:«ذلكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ» قرآن اول می‌گوید شکت را کنار بگذار. آدمی که شک دارد، دینداری 50 ساله ­اش هم مفت نمی‌ارزد. اول شک‌ها را برطرف کن، بعد از آن هدایت می‌آید:«هُدىً لِلْمُتَّقِینَ». شرطش چیست؟ «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» آن‌طرف را قبول دارند. هنر یک آدم این است که چیزی را که خیلی‌ها نمی ­بینند، با آن، مثل چیز قابلِ دیدن رفتار می‌کند. برایش یقینی است. تا ایمان را به آن چیزی که نادیدنی است، مثل دیدنی نکنی، رشد نمی‌کنی. وقتی نادیده را دیده بگیری، اقامه صلوۀ و زکات و این حرف ها بعد از اینها درست می شود.

دینداری ما با ترس و از روی تقلیدی است که پدر و مادرمان گفته‌اند. اول ایمان بیاور و آن‌طرف را باور کن، بعد می ­بینی تو چقدر انبساط و شادی داری. وقتی آن شادی آمد، دنیایت هم همیشه شاد می‌گذرد.

یک جنین در رحم مادر چقدر خوب رشد می‌کند. چون دنیا را باور کرده، اصلاً رحم را هم جدی نمی‌گیرد. در هزینه ­های رحمی ­اش کاملاً صرفه­ جو است. ولی بیشتر چیزهایی که از مادر می‌گیرد، تبدیل می‌کند به چیزهایی که قرار است بعداً با خودش ببرد. غذای جنین فقط خون است؛ اما وقتی که می‌خواهد برای دنیایی که قرار است به آن متولد شود، همه چیز را تبدیل می‌کند به تجهیزات. ما تا نسبت به آخرت اینطوری نشویم، به شادی و آرامش در دنیا نمی‌رسیم. هر کسی می‌خواهد دنیایش شاد و آرام بگذرد، باید دلش را از دنیا خارج کند. دلش را مثل یک جنین ببرد بیرون از رحم. ما هم گفتیم رابطه ی دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. تا دلت در رحم دنیا گیر کرده است، تو به هیچ وجه به شادی و آرامش و انبساط نمی‌رسی.

علت اینکه هیچ کس نتوانست، حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) را غصه­دار کند، این بود که حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) اصلاً دلش در کربلا نبود. دلش پیش خدا بود. شهدای ما برای چه شاد بودند و امام می‌فرمود: در شادی وصول‌ و قهقهه مستانه ­شان «عند ربهم یرزقون» هستند؟ چون دلشان را از اینجا بیرون برده بودند. یک بدن داشتند و دشمن فقط می‌توانست به بدن‌شان لطمه بزند، اما به خودشان نمی‌توانست لطمه‌ای وارد کند. خودشان را بیمه کرده بودند. آدم عاقل کسی است که قبل از اینکه شیطان بخواهد اینجا ایمانش را برباید، ایمان و دلش را از اینجا خارج می‌کند.

دیده‌اید، پولدارها می‌گویند: در ایران امنیت سرمایه ­گذاری نیست و باید پول‌ها را به خارج ببریم و یک جای معتبر بگذاریم که اگر اتفاقی افتاد، سرمایه ما از بین نرود. سرمایه­ ی ایمان و ابدیت و حداقل بهشتت را ببر و در جایی ذخیره کن تا ماندگار باشد. اگر بخواهی آن را در دنیا نگه داری، به آن آسیب می‌رسد و همه از بین می رود.

 

قلب/ آخرت/ تنگی قبر

ایجاد حکومت جهانی امام زمان(ع) مهمترین هدف می‌باشد

ایجاد حکومت جهانی امام زمان(ع) مهمترین هدف می‌باشد

 

معمار کبیر انقلاب اسلامی امام امت (سلام‌الله‌علیه) که همه ما تا قیامت و بعد از قیامت مدیون ایشان هستیم، فرمود: «مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطۀ‏‎ ‎‏شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ـ ارواحنافداه ـ است که‏‎ ‎‏خداوند بر همۀ مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار‏‎ ‎‏دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسئولین را از وظیفه ای که بر عهده دارند‏‎ ‎‏منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری‏‎ ‎‏اسلامی تمامی سعی و توان خود را در ادارۀ هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا‏‎ ‎‏نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف‏‎ ‎‏کند.»(1) 

استاد محمد شجاعی با یاد آوری این سخن امام خمینی ره گفت: حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه‌السلام) و ایجاد دولت کریمه آن حضرت تحقق نمی‌یابد، مگر با فعالیتی که مسئولین جمهوری اسلامی در راستای رفع موانع ظهور و رشد فرهنگی جامعه باید انجام دهند. تلاش نکردن برای برقراری حکومت امام زمان (علیه‌السلام) و کمک به استمرار غیبت، بزرگترین منکری است که انسان را در زمره ی خائنین به اسلام و امام زمان(علیه‌السلام) قرار می دهد.

(1) جلد 21 صحیفه امام صفحه326

قلب ما قبر ماست ( استاد شجاعي )

قلب ما قبر ماست

قلب، جلسه 35، 1390/02/10

 

هر کس می‌خواهد بداند که قبرش چگونه است، باید به نفس و قلب خود رجوع کند و ببیند که قلبش چگونه است. اگر می‌خواهید بدانید که فشار قبر دارید یا ندارید و در قبرتان شاد هستید یا غمگین و یا می‌خواهید ببینید که در قبرتان با معصومین (علیهم‌السلام) و امامزاده‌ها و با صدیقین و صالحین و شهدا (علیهم‌السلام) سر و کار دارید یا نه؟ یا اگر کسی می‌خواهد بداند که در قبرش مار، عقرب و اژدها می‌آید یا فرشته‌های عذاب، راهش این است که به نفس و قلب خود مراجعه کند و ببیند که در آن چه می‌بیند.

هوس‌ها، دغدغه‌ها و تملایلات ما، نوع قلب ما را مشخص می‌کنند. اینکه من در قبرم چقدر با اهل بیت و انبیاء (علیهم‌السلام) سروکار دارم، چقدر با شهدا، صدیقین، صالحین و چقدر با خدا سروکار دارم و در نظام برزخی در قیامت وضعیتم چه شکلی است؟ این را باید از وضعیت دنیای خود بسنجم. پس برای سنجیدن وضعیت برزخی باید ببینید که در طول روز با انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین چه رفت و آمدها و چه ذکرها و چه مناجات‌ها و چه مغازله‌های عاشقانه و چه صحبت‌های محبت‌آمیزی دارید؟ با قرآن چقدر انس دارید؟ این نشان می‌دهد که آیا در قبر شما قرآن می‌آید و به دادت می‌رسد یا نه.

شما برای رهایی از خیالات فاسد و آزاردهنده چه کار می‌کنید؟

ما برای نجات از غصه‌ها، خیالات فاسد و آزاردهنده، افکار پلید و زشت، با چه کسی جفت می‌شویم؟ چه کسی می‌آید و به داد ما می‌رسد؟ چه کسی شفیع ما می‌شود و ما را از این افکار و خیالات، بالا می‌برد؟ انبیاء و ائمه‌ (علیهم‌السلام) من را شفاعت می‌کنند یا نمی‌کنند؟ گفته می‌شود که قرآن در قیامت انسان را شفاعت می‌کند. شفاعت یعنی جفت شدن. شفع یعنی جفت. یعنی می‌آید کنار شما قرار می‌گیرد و دست شما را می‌گیرد و با خود می‌برد. آیا قرآن کریم شفیع ما می‌شود یا نمی‌شود؟ وقتی می‌گوییم قرآن شفیع ما می‌شود، یعنی چقدر در دنیا شفاعت من را کرده و ما چقدر با قرآن در دنیا جفت بودیم و چقدر از قرآن کمک گرفتیم؟ به هر میزان که اینها ما را در دنیا از پلیدی‌ها دور کرده‌اند و به سلامت دل رسانده‌اند، به همان میزان هم در آخرت ما را نجات خواهند داد.

یعنی الآن ببینید، بعد از 20 ، 30 یا 40 سال چقدر از ائمه کمک گرفته‌اید؟ آنها به تو چقدر کمک کرده‌اند تا به اینجا رسیده‌ای؟ الان ما کجای صراط هستیم؟ اگر من دل پرآشوبی دارم، دلم پر از کینه و عصبانیت، پر از حساسیت و زودرنجی، پر از دعوا و درگیری و جنگ و پر از رقابت و چشم و هم­چشمی و مسابقه های بی جا است، پس معلوم می شود که من از اینها کمک نگرفته‌ام تا دلم را آرام کنم. امکان ندارد انسان با قرآن رفیق شود، با ذکر و تسبیح  و سجاده و نماز و زیارت و با اولیاء خدا رفیق شود و به آرامش و قدرت نرسد. اگر به آرامش و قدرت نرسی، یعنی شفاعت نشده ای. به همین دلیل حضرت می‌فرماید: هر چه ایمان بالا می‌رود، آدم مهربانتر می‌شود. چون وقتی که ایمان بالا می‌رود، ما به «اسم رحمان» نزدیکتر می‌شویم. در نتیجه مهربانتر شده و عیب‌های دیگران را نمی‌بینیم. یعنی فقط باید ضعف‌های خودمان را ببینیم.

کسی که شرح صدر دارد، مثل آب کُر می‌ماند

علامت قلب سلیم، گشادگی آن است و علامت سعه صدر این است که انسان سلامت دارد و هر چیزی نمی‌تواند آلوده ­اش بکند. کسی که سعه صدر دارد، مثل آب کُر است. اگر نجاست در آب کُر بیفتد، نجاست پاک می‌شود و آب کُر تغییر نمی‌کند. انسانی که روح و قلبش سالم باشد، مثل آب کراست و می تواند در برخورد با آلودگی ها، نه تنها خودش هم آلوده نمی شود، بلکه آلودگی ها را هم پاک کند.

ما الان در قبر خودمان هستیم و میزان گشادگی قبرمان را می‌توانیم از اندازه، وسعت و گشادگی نفس خود بفهمیم. در مراقبات ماه مبارک، دعایی داریم که هر کس این دعا را بخواند، فرموده‌اند گناهان گذشته و حال و آینده­اش بخشیده می‌شود و آن دعای فرج امام زمان(علیه‌السلام) است. همان که می خوانیم: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور....». کسی که از جمله غصه‌هایش اموات باشند، این آدم، آدم بزرگی است. چون فقط به فکر خودش نیست، بلکه عاشق همه انسانها است. چنین آدمی می گوید: «اللهم اغنی کل فقیر= خدایا همه فقرا را ثروتمند کن». یعنی در زندگی این آدم، واقعاً فقرا نقش مهمی دارند و بخش مهمی از درآمدش را برای مردم گرفتار و فقیر می‌گذارد. این همان است که در آیه شریفه آمده است: و فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم= در اموالشان حق معلوم و مشخصی برای سائل (درخواست کننده) و محروم (که درخواست هم نمی کند)وجود دارد». در روایت داریم، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کار می‌کرد، زحمت می‌کشید و بیل می‌زد، قنات می‌زد، نخلستان می‌کاشت و با آن ثروت تولید ‌می‌کرد و هزاران بنده را آزاد می‌کرد. حضرت مجتبی (علیه‌السلام) برای فقرا ضیافت‌خانه داشتند. هر گرسنه و فقیری که وارد شهر می‌شد، می‌دانست که باید به خانه امام حسن (علیه‌السلام) برود. فقیری به خانه امام حسن (علیه‌السلام) رفته بود، حضرت دیدند، این دارد غذا می‌خورد و یواشکی یک مقدار غذا را پنهان می‌کند. حضرت از او پرسیدند برای چه، این کار را می‌کنی؟ گفت: وقتی داشتم می‌آمدم، آقایی را دیدم، سفره ­اش را که باز کرد، دیدم چیزی جز غذای ساده در سفره‌اش نبود. دلم برایش سوخت. گفتم: این غذا را برای او ببرم. حضرت فرمودند: لازم نیست ببری. او پدرم امیرالمؤمنین است. ائمه (علیهم‌السلام) تنهاخوری نداشتند، ولی به دیگران عاشقانه می‌خوراندند. اینطور نبود که خودشان تا خرخره بخورند. به خودشان ساده می‌گرفتند. ما واقعاً بعضی وقت‌ها شک می‌کنیم که ما با این وضعی که داریم، آیا بچه­ های این امامان هستیم و می‌خواهیم با این امامان محشور شویم؟ چون می بینیم که زندگی‌های ما اصلاً شبیه آنها نیست.

مصادیقی از گشایش و فشار قلب و قبر

وقتی می خوانیم: «اللهم اقض دین کل مدین» کسی که به فکر این است که بدهکار آبرومندی را دستگیری کند. نشانة این است که فقط برای خودش تلاش نمی‌کند، بلکه صبح تا شب تلاشش برای بنی آدم است. وسعت قبر این آدم را جز خدا دیگر هیچ کس نمی‌تواند محاسبه کند. اما بعضی‌ها آنقدر فشار نفس دارند و بدبخت هستند که حتی از این که شوهرش به خانواده خودش محبت می‌کند، ناراحت می‌شوند. قبر این جور آدمها خیلی تنگ است. یا کسی که به زنش می‌گوید: راضی نیستم بدون اجازه من، از خانه بیرون بروی. سخت گیری‌هایی می کند بر سر همین مسائل حقوقی که در اسلام هست. نمی فهمد که مسائل حقوقی مال زمان‌هایی است که اختلافات خاصی ممکن است پیش بیاید. اسلام خواسته شرایط حقوقی روشن شود، نه اینکه باید حتماً به من بگویی این ساعت کجا رفتی؟ آن ساعت کجا رفتی؟ چه موقع رفتی؟ چه موقع آمدی؟ خانه مادرت نرو. خانه برادر و خواهرت نرو. اگر بروی راضی نیستم.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«لا یَکُون اَهلُکَ اَشقَ النّاس بِک = کاری کن که اعضای خانواده ­ات به خاطر تو حس بدبختی به آنها دست ندهد». اینطور نباشد که خانواده ات به خاطر تو احساس خوشبختی نکنند و از دست تو در فشار باشند. کاری کن که اگر سر سفره غذا حاضر نبود، زن را ترس برندارد که چرا هنوز غذا حاضر نشده است؟ این آدم فشار قبر زیادی پیدا می‌کند. گاهی طوری رفتار می کنیم که فرزندان‌مان را می‌ترسانیم؛ خواهر برادرمان و دیگران را می‌ترسانیم. طوری رفتار می کنیم که مدام باید ملاحظه ما را بکنند. این خیلی بد است و برای انسان فشار قبر می‌آورد. تحمیل، فشار، پرس­ وجو، فضولی، تجاوز، حریم‌ها را خراب کردن، سؤال های بیجا کردن، اینها همه فشار قبر می‌آورد. تو اصلاً حق نداری گوشی تلفن همراه کسی را نگاه کنی. حتی اگر مال همسر یا فرزندت باشد. حق نداری ببینی پیام‌هایش چه بود؟ به چه کسی تلفن زد؟ چه کسی به او تلفن زد؟ این تجاوز است. این فشار قبر می‌آورد. اما استثنا هم هست. یعنی گاهی به خاطر مسائل تربیتی خاص، یا احساس خطری که کسی می‌کند، یا یک مریضی اتفاق افتاده و انسان نگران است. مثلا بچه خراب‌کاری‌هایی کرده، انسان باید یک مقدار مراقبت کند. اما حریم‌ها باید کاملاً حفظ باشد. انسان نباید متجاوز باشد. «اَلمُسلِمُ مَن سَلُمَ المُسلِمُون مِن یَدِهِ وَ لِسانِه= مسلمان کسی است که همه از دست و زبانش در آسایش هستند». همه در کنار او احساس شادی و رفاقت و آرامش می‌کنند و احساس فشار و سختی و محدودیت ندارند. پس ببینید برای همین است که فرمودند: با این دعا، خدا گناهان گذشته و حال و آینده ما را می‌بخشد. چون این آدم دیگر یک نفر نیست. این خودش به تنهایی یک امت شده است. این آدم از حالت یک نفر بودن درآمده و شبیه به الله شده که هزاران هزار و میلیاردها میلیارد مخلوق دارد، چون این آدم متخلق به اخلاق خدا شده است. دیگر خودی این وسط نیست. این آدم یک آدمی است که مدام به عشق مخلوقات خدا نفس می‌کشد و برای خدمت به آنها کار و تلاش می‌کند.

شرط اول برای رسیدن به گشادگی قلب و قبر، سلامت بدن است

ما اگر بخواهیم به گشادگی نفس، یعنی همان گشادگی قبر و برزخ برسیم، باید نفس‌مان از پستی‌ها فاصله بگیرد که چند مرحله است و شرط اول، سلامت بدن است. بدن باید با امور محدودکننده فاصله بگیرد. چون اصل در هر رشد خیالی و رشد روحی و رشد معنوی، بدن شما است. مثلاً شما می‌خواهی زیارت مشهد، کربلا یا سوریه بروی، چه پیاده بروی یا با وسیله نقلیه، باید بدن یا وسیله نقلیه‌ات سالم باشد. بدن و وسیله نقلیه غیر از تو است.

برای پاک ماندن افکار و خیالات لقمه باید پاک باشد

اولین چیزی که در اسلام سفارش شده، لقمه است. پس لقمه­ تان را کنترل کنید که حرام نباشد. چون لقمه حرام نمی‌گذارد افکار انسان پاک باشد. می‌بینی شما مدام داری مسجد و حسینیه و کربلا می‌روی، ولی افکارت را نمی‌توانی کنترل کنی. خیالاتت افسرده است. باید به این مساله فکر کنی که شاید از غذا باشد. غذا اگر حرام باشد، حرام مثل نجاست است که اگر به چیز پاکی برخورد کند، همه را نجس می‌کند. کسی که می‌خواهد قلب وسیع و قبر بزرگی داشته باشد، اول باید خمس لقمه‌اش داده شود. یا کسی که باید زکات بدهد، زکات مالش داده شود. یعنی بدون اینکه لقمه درست شود، هر تلاش معنوی و عرفانی بیهوده است. چون به جای مناسبی ختم نمی‌شود.

شرط بعدی این است که لقمه، علاوه بر این که باید حلال باشد، باید طیب نیز باشد. برای همین است که مومنین در دعای سفره می خوانند: «اللهم ارزقنی رزقا حلالا طیبا واسعا= خدایا! رزق حلال و طیب و وسیع نصیبم کن». یعنی فقط حلال بودن کافی نیست. رعایت مسائل بهداشتی، پاکی‌ها و مسائل روانیش نیز باید باشد. مثلاً الان یک جعبه شیرینی می‌آورند که شیرینی‌ها در اندازه‌های مختلف هستند. یک سینی شیرکاکائو می‌آورند که هم استکان دارد و هم لیوان. وقتی جلوی من می‌گیرند، من اول لیوان را برمی‌دارم، این حلال است، اما طیب نیست. چون خودم را به دیگران ترجیح داده ام. وقتی سر سفره نشستید، فکر نکنید که فقط شما باید بهترین غذا را بخورید. وقتی نان تازه را جلوی خودت می‌کشی و نان بیات را به دیگران می‌دهی؛ وقتی سبزی را جلوی خودت می‌کشی و پیاز را به دیگران می‌دهی و می‌گویی حالا بقیه هر چه خوردند مهم نیست؛ وقتی در گوشت، بیشترش را انتخاب می‌کنی و در نوشیدنی، بهترین‌ها را برمی‌داری؛ اینها حلال هستند، اما طیب نیستند و برای آدم تاریکی می‌آورند و نمی‌گذارند روح آزاد شود.

نکته دیگر اینکه اسراف در غذا نباشد. یعنی پرخوری نباشد. قرآن می‌فرماید: « كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ= از طیباتی که ما روزی شما می کنیم، بخورید، اما طغیان و زیاده روی در آن نکنید». غذایی که آدم تا خرخره می‌خورد، خدا می‌فرماید: «فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبِی= مستحق غضب من می‌شوید». انسان وقتی پرخور می‌شود خدا با خشم به او نگاه می‌کند. وای به حال کسی که خدا با خشم به او نگاه کند. اسراف انسان را مغضوب خدا می‌کند. آدم اسرافکار دشمن خداست و هم در زندگی و هم بعد از مردنش در فشار قرار می‌گیرد. نکته دیگر اینکه غذا باید جمیل باشد که الان فرصت نیست راجع به این موضوع صحبت کنیم.

کنترل دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها برای داشتن شرح صدر

گفتیم که در سلامت بدن، اول غذاست و بعد از غذا هر چیزی که با بدن سر و کار دارد، مثل دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها. پس اینها هم باید تحت کنترل شود. انسان حق ندارد دیدنی‌هایی را ببیند و شنیدنیه‌ایی را بشنود که روحش را به زنجیر می‌کشد. اگر اینطور شد، انسان نمی‌تواند خیالات قشنگ داشته باشد. وقتی خیالات قشنگ نداشت، دیگر آرزوها و هوس‌های قشنگ، انگیزه ­های بزرگ و دغدغه­ ای برای پرواز ندارد. این اصلاً نمی‌تواند هوس امام زمان را بکند. دیگر نمی تواند هوس چادر امام زمان، هوس حضرت زهرا مادرش و هوس امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) را داشته باشد. زمانی هم که زیارت عاشورا می‌خواند و می‌گوید:« أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ» اصلاً نه دلش می‌شکند و نه واقعاً این را از خدا می‌خواهد.

قدم بعدی برای شرح صدر، پاک نگه داشتن خیال است

اول باید بدن از طریق دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، بوییدنی‌ها، لمس کردنی‌ها، خوردنی‌ها کنترل شود و مرحله بعد، خیال است. خیال باید از هر چیزی که کثیف و آلوده است، نجات پیدا کند. یعنی از افکار پلید و محدودکننده‌ای که روح را به بند می‌کشد و اجازه حرکت به سمت آسمان نمی‌دهد، باید دوری کند.

آدم‌های کوچک و زمینی که عاشق اشیاء، کمالات جمادی، نباتی و امور حیوانی هستند، اصلاً عشق‌ها و دلدادگی‌های متعالی ندارند. می بینیم که امام رضا (علیه‌السلام) را خیلی دوست دارد و او را مقدس می‌داند، اما فکر رفاقت و شکار کردن امام رضا به سرش نمی‌زند. فکر شکار امام زمان (علیه‌السلام) به سرش نمی‌زند. فکر شکار خدا سراغش نمی‌آید. هر چه هم به او بگویی، ممکن است بشنود، اما با گوش بخش حیوانی می‌شنود. باید  به قول مولانا به او گفت: «گوش خر بفروش و دیگر گوش خر». چنین آدمی، رغبت و میل و خیال متعالی در او به وجود نمی‌آید. چون زمینگیر شده است. همان که قرآن می گوید: «اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ= در زمین سنگین شدید» و «أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا= آیا به این حیات دنیا راضی شدید؟».

پس خیال تا از لجن در نیاید، پرواز نمی‌کند. خیال مثل یک پرنده است که در لجن دنیا افتاده. این پرنده وقتی بالش خیس است و در لجن و انواع آلودگی‌ها گیر کرده است، چطوری توقع دارید پرواز کند؟ اگر شما می‌خواهید پرواز کنید، باید این را از اول از لجن در بیاورید. این بال به این زیبایی و قشنگی را شستشو بدهید تا بتواند پرواز کند و بالا برود. کدام ذهن موقع نماز حضور قلب دارد؟ کدام قلب وقتی دارد با خدا حرف می‌زند، می‌تواند با خدا حرف بزند و به پایین کشیده نشود؟ قلبی که درگیر چیزهای پست و درگیر چیزهای لجن آلوده و کثیف نباشد.

مراقبت از خیال، با تمرین شدنی است

خیال باید کنترل شود تا قلب کم کم به سمت سلامت برود. عقربه خیال باید سراغ بدبینی، حسادت، عصبانیت، رنجش و ... نرود. برای این کار باید تمرین کرد. باید بتوانی اندیشه‌ات را باز بگذاری. پس ببین ذهنت کجاها می‌رود و در کجا گیر کرده است؟ اول آن را آزاد کن. بعد می‌بینی چقدر خوابیدن و بیدارشدنت راحت می‌شود. فرمول‌هایی که در انسان شناسی دادیم، در اینجا به دادمان می‌رسد. یکی از آنها این بود: نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی خیالی و تغافل است. آدم‌هایی که نمی‌توانند بی خیال باشند،اول خودشان اذیت می شوند. چرا که به هر چیزی فکر می‌کنند، هر چیزی را در خیال‌شان می‌پرورانند و به هر چیزی گیر می‌دهند و به هر چیز مردم کار دارند و می‌گویند:«این چه کسی بود؟ چه کسی رفت؟ کی آمد؟ چرا اینطوری شد؟ و ...». کسانی که مدام فضولی در کار دیگران می‌کنند، در مورد مسائل خودشان هم دائماً ذهن‌شان مشغول می‌شود و خیال شان نمی‌تواند پروازهای بزرگ بکند. چون آلودگی دارند. چنین آدمی کربلا می‌رود، مکه می‌رود، مدینه می‌رود، زیارت امام رضا می‌رود، ماه مبارک را می‌گذراند، اما اسیر و در اسارت می‌رود.

کنترل افکار از آلودگی‌ها، در گشادگی قلب مؤثر است

کنترل افکار خیلی مهم است. نگذاریم فکرمان به هر جایی بند شود. هر فیلمی را نگاه نکنید. هر سریالی را نگاه نکنید. سریال‌هایی که دلتان را مشغول می‌کند و دلشوره در شما ایجاد می‌کند و غمگین‌تان می‌کند و شما را به هم می‌ریزد، نگاه نکنید. ما خودمان به اندازه کافی غم و غصه داریم. دیگر چه لزومی دارد، این فیلم و سریال ها را ببینیم؟ فیلم‌هایی که اصلاً افسانه است. خود فیلم دارد می‌گوید که این افسانه و دروغ است. دل آدم خیابان نیست که هر کسی در آن بیاید و برود. قرار است که دل، جای خدا باشد. جای صدیقین، انبیاء، شهدا، صالحین و ملائکۀ الله و جای بهشت باشد. من آرامش و شادی می‌خواهم.

از این بدتر کسانی هستند که از خودشان فاصله دارند و آنقدر از خودشان دور هستند که اصلاً تحمل ندارند که تنها باشند. اگر تلویزیون فیلم نداشته باشد، یا از ماهواره استفاده می‌کنند یا فیلم می‌خرند.

پس مراقبت کنید که هم خودتان و هم فرزندان‌تان هر کتابی و هر داستانی را نخوانند. به آنها بگویید: عزیز من! هر چیزی ارزش خواندن ندارد. خیال انسان، افکار انسان باید آزاد و پاک باشد. نباید هر کاری بکند. همانطور که ما نباید هر غذایی را بخوریم. غذاهای خیالی، دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها همه باید کنترل شده باشد. کم کم باید تمرین کرد، تمرین تغافل و تجاهل که از تمرینات مهم هستند برای این که خیال آزاد شود.

ما الان روی صراط هستیم. روی صراطی که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است. فقط باید مواظب باشی که خودت نیفتی. تا این کار را نکنی، ذهن و خیال آزاد نمی‌شود و تا خیال آزاد نشود، ما در رنج و عصبانیت و پرخاشگری و زودرنجی و حساسیت و کینه و بدبینی خواهیم بود. بعد هم اصلاً نمی‌توانیم پروازهای بهشتی بکنیم.

تقویت خیال، گام بعدی پس از پاکسازی آن است

نکته دیگر، بعد از پاکسازی خیال، تقویت آن است. تقویت خیال به این معنا که باید به خیال تمرین بدهیم تا قدرت پرواز پیدا کند، یعنی به آن تمرین پرواز بدهیم و برای این کار می‌توانیم از روش های مختلف استفاده کنیم یکی از آن استفاده از اساتیدی است که می‌توانند خیالات ما را پرورش و قدرت بدهند. روش دیگر استفاده از شعرها و موسیقی‌ها است.

موسیقی مثل غذاست که باید انتخابش کنی. باید ببینی کدام موسیقی تو را از افکار پلید و کثیف دور می‌کند؟ کدام اشعار آدم را بزرگ می‌کند؟ باید به دنبال موسیقی، نُت ­ها و سازهایی بروی که وقتی نواخته می‌شود، تو با آنها اوج می‌گیری و تو را از خیالات پست و پلید بیرون می‌آورد و باعث می‌شود هوس‌های بزرگ به سرت بزند. ما هم در بخش طبیعت، موسیقی و آهنگ و ترانه داریم و هم در بخش فطرت. باید ببینیم چه کسی بلد است این کار را انجام بدهد.

برای تقویت خیال چه کنیم؟

همانطور که ما هر غذایی را نمی‌خوریم، یا هر غذایی به درد هر کسی نمی‌خورد، برای تقویت خیال هم باید ببنیم چه کار باید بکنیم؟ شما وقتی یک نوع غذا می‌خوری، ترست زیاد می‌شود. مثلاً کسانی که سردمزاج هستند، نباید غذاهای سرد بخورند. الان بیشتر غذاهای‌ ما سرد است. این باعث کسالت و خواب آلودگی، ترس و اضطراب و وسواس می‌شود. از تاریکی می‌ترسد، از تنهایی می‌ترسد. باید این غذا تغییر کند. شکل این غذا باید تغییر کند. حال فرض کنید، گوجه برای کسی خوب است، برای کس دیگر خوب نیست. یا برای کسی بادمجان خوب است و برای دیگری خوب نیست.

من باید ببینم که کدام قاری وقتی قرائت می‌کند، در من قدرت، انبساط و اشک شوق ایجاد می‌شود. باید ببینم که کدام مداح در من چه تاثیری دارد. هر مداحی نه. باید ببینم که کدام تواشیح و کدام عطر من را منبسط و خوشحال می‌کند؟ عطرها هم خیلی مهم هستند. شما یک عطر استفاده می‌کنی، حالت به شدت گرفته می‌شود. خیالت را هم خراب می‌کند. از عطرهایی که خیال را آلوده می‌کنند، اصلاً استفاده نکنید. یک عطر که استفاده می‌کنی به تو اوج می‌دهد. تو وقتی که این عطر به مشامت می‌خورد، به یاد کربلا و مکه و حرم امام رضا و بهشت می‌ افتی. عطرهایی هست که تا بویش به تو می‌رسد، خود به خود صلوات زمزمه می‌کنی. رنگ‌ها هم همین طور هستند. یکسری از رنگ‌ها خیال را مچاله می‌کند و انسان را کوچک و آلوده می‌کند. آدم باید حساب شده از رنگ استفاده بکند. انسان رنگ‌ها را باید شناسایی کند و ببیند کدام رنگ به او قدرت و انبساط می‌دهد و کدام آرام‌بخش است. پس همه چیزهای اطراف ما در ما اثر دارند. سنگ های فیروزه، عقیق یا یاقوت و الماس همه، تاثیرات قدرتمندی روی ما دارند.

پس تقویت خیال و تمرینات آن خیلی مهم است. ما باید باشگاه‌هایی با دوستان دو نفره، سه نفره، تنهایی یا حتی ۵ نفره و ۲۰ نفره داشته باشیم که در این باشگاه‌ها تمرین و تقویت ذهن و خیال کنیم. ما باید میکده و پاتوق داشته باشیم. هفتگی یا دو هفته یکبار یا ماهانه به آنجا برویم تا روح‌مان تقویت شود و انبساط و شادی دریافت کنیم.

فراز بعدی دعا این است:«وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت» یا «قَبلَ نُزُول المَوت». انسان باید قبل از مرگ، خودش را برای مردن آماده کند. «الاِستِعدادَ» یعنی آمادگی و عِده جمع کند و خودش را برای آن لحظه باشکوهی که حضرت ملک الموت می‌آید، آماده کند.

انسان باید برای این لحظه باشکوه یکسره تمرین کند. پس اولین کاری که باید برای حرکت قلب بکنیم، این است که تجافی پیدا کنیم. یعنی از دنیا فاصله بگیریم و کَنده شویم تا بعد بتوانیم به آن طرف برویم. فکرمان را آزاد کنیم. تا فکر و خیال آزاد و تقویت نشود، ما نمی‌توانیم پروازهای خوب انجام بدهیم.

قلب/ قبر/ خیالات وافکار